از گهواره تا سنگر؛ زنان کُرد، وارثان لالایی و حماسه
- شناسه خبر: 2096
- تاریخ و زمان ارسال: ۷ مهر ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۱
- بازدید : 21
- نویسنده: mhr
از گهواره تا سنگر، روایت زن کُرد فقط قصه سالهای جنگ نیست؛ قصه نسلی است که فرهنگ را در لالاییهای مادرانه حفظ کرد، زندگی را در سختترین روزها بر دوش کشید و گاه، بهای ایستادگیاش را با جان پرداخت.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، جنگ که به کردستان رسید، مرز میان خانه و جبهه برای بسیاری از خانوادهها معنای دیگری پیدا کرد.
جنگ فقط در خاکریز اتفاق نمیافتاد؛ آثار آن به خانههایی میرسید که مادران، همسران و دختران در آنها با انتظار، اضطراب و فقدان زندگی میکردند.
آری با این حال آمدهایم درباره یک هویت سخن بگوییم؛ هویتی که از دل کوهها گذشته، از زمستانهای سخت عبور کرده، در لالایی مادران زنده مانده، در ترانهها نفس کشیده، در زبان مادری ادامه پیدا کرده و نسل به نسل، از زنی به زن دیگر رسیده است.
زن کُرد، فقط بخشی از تاریخ نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی این سرزمین است، زنی که شاید نامش در کتابها ثبت نشده باشد، اما اثر انگشتش بر تاریخ یک ملت باقی مانده است.
به لباس کردی نگاه کنیم؛ این فقط پارچه و رنگ نیست. وقتی یک زن کُرد لباس سنتی خود را بر تن میکند، در حقیقت بخشی از حافظه یک سرزمین را بر تن کرده است.
در رنگها، نقشها، سقمه، سربند و زیورآلات، صدای نسلی شنیده میشود که گفته است: ما هستیم؛ ما بودیم و فرهنگ ما ادامه خواهد داشت.
اما هویت زن کُرد فقط در لباس و زبان خلاصه نمیشود؛ باید به دستهای او نگاه کرد، به دستهایی که نان پختند، زمین را بارور کردند، دام پرورش دادند، نخ ریسیدند، قالی و گلیم بافتند، لباس دوختند، کودک تربیت کردند و در کنار همه اینها، فرهنگ را زنده نگه داشتند.
اقتصاد زن کُرد، فقط یک عدد در جدولهای آماری نیست. پشت هر دار قالی، هر گلیم، هر محصول روستایی و هر کارگاه کوچک خانگی، زنی ایستاده است که شاید نامش در هیچ کتاب اقتصادی ثبت نشده باشد، اما سهمی واقعی در چرخیدن زندگی خانواده و جامعه داشته است.
او فقط میراثدار فرهنگ نیست؛ آفریننده فرهنگ است، فقط تماشاگر اقتصاد نیست؛ سازنده آن است و تاریخ همیشه به زن کُرد به عنوان نماد مقاومت و ایثار و فداکاری افتخار میکند.
در سالهای دوران جنگ، بسیاری از خانوادههای کردستان با ناامنی، فقدان و دشواریهای ناشی از جنگ روبهرو شدند و اینجاست که دفاع مقدس در روایت زن کُرد معنا پیدا میکند؛ زیرا جنگ فقط در سنگرها اتفاق نیفتاد.
پشت هر سنگر، خانهای بود؛ پشت هر رزمنده، مادری چشمانتظار؛ پشت هر نامه، قلبی نگران و پشت هر بازگشت، زنی که ماهها و سالها با امید و اضطراب زندگی کرده بود.
زن کُرد در آن سالها، شاید همیشه در خط مقدم جنگ نبود، اما سنگر زندگی را نگه داشت.
وقتی مرد خانه راهی جبهه میشد، زندگی متوقف نمیشد. زمین باید کشت میشد، دام باید نگهداری میشد، کودکان باید بزرگ میشدند و چراغ خانه باید روشن میماند.
زن، بار خانواده را بر دوش گرفت؛ بار زندگی، بار انتظار و گاهی بار یک داغ ابدی.
چه کسی میتواند حال مادری را روایت کند که فرزندش را بدرقه میکند و نمیداند این آخرین نگاه است؟
چه کسی میتواند سکوت خانهای را توصیف کند که خبر شهادت عزیزش را شنیده است؟
دفاع مقدس برای بسیاری از زنان، فقط سالهای جنگ نبود؛ سالهای انتظار، صبر و گاهی داغ بود.
زنانی چون فاطمه اسدی و ناهید فاتحیکرجو از نامهای شناختهشده زنان شهیده کردستان است؛ زنانی که سرگذشتشان با حوادث خشونتبار آن سالها گره خورده است. پشت هر یک از این نامها نیز خانوادهای قرار دارد؛ مادری داغدیده، خواهری چشمانتظار و نسلی که باید خاطره را به آینده بسپارد.
اما زن کُرد، نماد زندگی است، او فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر رسانده، زبان مادری را در لالاییهایش زنده نگه داشته، لباس کردی را به نشانهای از هویت تبدیل کرده و در کشاورزی، دامداری، صنایع دستی و تولید خانگی سهم داشته است.
او در روزهای آرام، فرهنگ را ساخت، در روزهای سخت، زندگی را حفظ کرد؛در سالهای جنگ، صبر کرد و در برابر داغ، ایستاد و پس از آن، دوباره ساختن را آغاز کرد.
امروز زن کُرد را نباید فقط در قاب گذشته دید، او گذشته را با خود حمل میکند، اما در آینده زندگی میکند.
او میتواند هم حافظ سنت باشد و هم دانشآموخته، کارآفرین، هنرمند، معلم و سازنده آینده.
پس اگر بخواهیم «بانوی کُرد» را تعریف کنیم.
زن کُرد، مجموعه همه اینهاست؛
زنی که فرهنگ را زنده نگه داشت،
اقتصاد خانواده را ساخت،
در سختی ایستاد،
داغ دید،
اما زندگی را زمین نگذاشت.
و امروز، اگر نام بانوی کُرد را بر زبان میآوریم، از زنی سخن میگوییم که فرهنگ را به ارث نبرد؛ آن را زنده نگه داشت. اقتصاد را فقط تماشا نکرد؛ آن را ساخت. در برابر سختی فقط گریه نکرد؛ ایستاد.
زن کُرد، تنها روایت گذشته نیست؛ او روایت امروز و صدای فرداست.
تا وقتی مادری فرهنگش را به دخترش میآموزد، تا وقتی دستی نقش گلیم را میبافد، تا وقتی زنی زندگی را از میان سختیها عبور میدهد و تا وقتی نام زنان این سرزمین در حافظه نسلها زنده است.
یادداشت از سینا رحیمی
ارسال دیدگاه
نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد