Aftabedel Print Banner
شنبه 26 بهمن 1398 / 06:57|کد خبر : 9926|گروه : اخــبــار زنــان

دلنوشته ای برای مادر

مادرانه هایی که با مهر مادری مقدس می شود

مادرانه هایی که با مهر مادری مقدس می شود

بشر در میان انواع محنت ها و دشواری ها خلق می شود و مادر، در بستری از رنج ها آن موجود عاقل را می آفریند...

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، آن فرشته ، از هستی خاموش مانده، در مخفی ترین دره های نیستی، صدای خنده و گریه نوزاد را خلق می کند و پابه پای این فرآورده محبت، تا افتان و خیزانهای عجیب و نفسهای روح بخش زیستن، می آید و می ماند.
 
 
پیشانی مادر شاید پُر از خط و چین های سختی ها شده باشد اما از این خطوط پر پیچ و خم، پیام های مهر و عاطفه خوانده می شود.
 
 
وقتی آوازهای بیگانه تنهایی و بی کسی، در میان خیل عظیم دشواری ها شنیده می شود، این کلام شیرین مادرانه است که درمان می شود و در کویر عطش زده جان فرزند، به نرمی باران می بارد.هدیه و جزای  مادران چیزی نیست، جز رضوان پروردگار که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «بهشت زیر پای مادران است».
 
 
گاهی صوت غضبناک مادر، مثل تندری است که بیدار می کند و از فروافتادن در دره های معصیت و تله های گناه بازمی دارد.آری تنها خدا میداند  شأن مادر آن فرشته آسمانی را....
 
 
فصل های گوناگون سال یکی پس از دیگری می آیند، روزگار سپری می شود و هزار چهره بخود  میگیرد ، اما این عاطفه مادر است که چون کوهی استوار و بنایی بلند، نه تنها باد و باران، بلکه هیچ آتش فشانی نمیتواند به آن آسیب برساند و تا همیشه بشارتِ شادمانی و حمایت می دهد.
 
 
بار دیگر بیایید در روز مادر، عهدببندیم که حرفی از اهانت و کم حرمتی به ساحت مقدسش روا نداریم و با بوسه بر دستان مبارکش ، نشان دهیم که سرمایه گذار تفکرات و دغدغه هایش هستیم. با او اوج بگیریم و به افزایش اندوخته جایزه های الهی او، کمک  کنیم.
 
 
به یاد می آوریم سخن یکی از بزرگان  را در حق  او که فرمود: «حق مادرت بر تو این است که بدانی او تو را در جایی حمل کرده است که هیچ کس دیگری را حمل نمی کند و از میوه دلش آن به تو داد که هیچ کس به دیگری نمی دهد».
 
 
آنان که روی دستان بی منت مادر هیچ حساب و کتابی ندارند ، بدانند که از نیکویی به مادر، فریضه ای عظیم تر نیست.
 
 
روی بیرق تمجید مادر، جمله مبارکی نوشته شده  است که تنها خدا میداند آن را بگوید : «و وصینا الانسان بوالدیه احساناً».
 
 
مادر عزیزم،  چشم های پر از مهر و  دستان نازنینت را بوسه می زنم. از تو که می گویم، دهان دریاهای زمین پر از مروارید می شود.
 
 
از تو که می گویم، شمارش معکوس ثانیه های غربت ، آغاز می شود و زندگی در این زمستان عجیب و غریب با آن شرایط پیچیده اش  را برای من به بهار آرامش تزدیل کرده است.
 
 
خدای متعال روح ملکوتی تو را از نفس های کوه جداکرده است که اینچنین صبور، به تحمل ناملایمات برخاسته ای.
 
 
عاطفه و لالاییت سپیده دمی بارانی است تنها تو هستی که در شب های بلند و دراز می آیی و مرا آرامش میبخشی تا که حضرت دوست  بهشت را  فرش راه پیامبرانه ات  میکند .
 
 
چگونه از تو تشکر کنم ؟
 
زلفهای بلند حمایت تمام عیارت  را شانه می زنی در هیاهوی بی عاطفه زمان، مبادا لحظه ای در بین رفیقان آینده ام  ضعفی در من ظاهر شود ، لیالی طولانی مشقتهایم را بیدارمی مانی،  پرطاقت و مهربان و روزهای تلخ و ناگوارم را وجب به وجب، خورشید می کاری.
 
 
چگونه تو را تمجید کنم که هیچ واژه ای توانایی تمجید وسعت شاعرانه ات را ندارد ؟
 
 
قلب و اندیشه ات ، موسیقی آبشاران بلند ایمان،  صبرو از خودگذشتگی است. ای زیباترین زیباییهای این دنیا ! مغز تقویم ها هم  در سوگ  بزرگی ات  هنگ کرده اند و نمیدانند آنهمه عزت و ثروت مهربانیهایت را در کدام روز ثبت و ضبط کنند.  
 
 
وجود دامن پر از خیر و برکت  توست که بشر بسمت افق های اخلاقی و آسمانی پر می گیرد.
 
 
خاطره های پر فراز و نشیبم با تو ،خط کشیهای جاده مهر و محبت  ودلسوزی با دیگران را حتی در فاصله های بسیار دور مهندسی میکند و با یاد و خاطره تو این مهربانی زنده میشود.
 
 
تمام کلماتم را وقف می کنم تا بتوانم دلنوشته ای برای تو بنویسم شاید مرهمی باشد برای درمان کم لطفیهایی که در حق تو نمودم.
 
 
من در این غربت بی نام و نشان تمام حرف های زبان لالم را برای تو موسیقی می کنم. نمی دانم اگر سایه دعاهای خیر  تو نبود، چقدر می توانستم در برابر توانائیهایم قد بکشم. دست های تو پرا از بوی پونه های وحشیند و عطر بابونه ها، بوی دامنه های بکر بهاری از دور به مشام میرسد و پیام دلجوئیها، دلسوزیها و مهربانیهای تو به قلبهای زنده میرساند دعاهای تو، تمام آرامش های این دنیای هزار چهره را یکپارچه در پیراهن تنهایی ام می ریزد.اگر دعای  تو در کنارم نبود شاید هنوز ، در رویاهایم غرق شده بودم و نفسی برای من باقی نمی ماند.
 
 
تو یک فرشته هستی،  روشنی روزهای آفتابی من هستی. من، ماهی کوچکی هستم که لحظه ای نمی توانم دور از دریای وجود تو زندگی کنم. 
عطر بودن توست که مرا زنده نگاه می دارد.
 
 
لالایی تو برای کودکی ام، آوازهای داوود علیه السلام بود که در دامنه دشت های بهاری، پرنده های مشتاق خواندن را لال نگه می داشت، من دیگر تاب و توان نوشتن را ندارم چون نوشتن در مورد مادر قهرمان میخواهد و من خالیم از چنین وصفی...
 
ای خالق خوبیها و محبتها.. 
 
نویسنده:  ناصح سعدی
 
انتهای پیام/


برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel