Aftabedel Print Banner
شنبه 28 دی 1398 / 13:50|کد خبر : 9856|گروه : اخــبــار زنــان

33 سال فراغ از فرزند، داغ دل دایه انار را تسکین نداده است

33 سال فراغ از فرزند، داغ دل دایه انار را تسکین  نداده است

با گذشت 33 سال از بمباران شهر سنندج دایه انار مادر پیر کردستانی از خاطرات آن روزها می گوید، از روزی که پسرش را روانه محل کار می کند، رفتنی که هرگز بازگشتی نداشت.

به گزارش آفتاب دل، عقربه‌های ساعت سه و پنجاه دقیقه بعدازظهر را نشان می‌داد شهر در سکوت و آرامش زمستانی خودفرو رفته بود به یکباره  هواپیماهای بمب افکن رژیم بعث عراق در آسمان سنندج پدیدار شدند و آرامش شهر را بهم ریخت.

 

به ناگاه خانه‌های بسیاری از مناطق شهر سنندج به خود لرزید و در کمتر از 15 دقیقه 18 نقطه شهرسنندج را مورد هدف بمب‌های هواپیماهای عراقی قرار گرفتند.

 

نگاهی به آمار شهدا در طول هشت ‌سال دفاع‌ مقدس نشان می‌دهد که  بیشترین تعداد شهدا، مربوط به سال 65 است سالی که دشمن زبون  زهر قساوت خود را بر سرکودکان بی‌دفاع سنندج ریخت.

 

انجام عملیات‌های کربلای یک تا کربلای 6 در فاصله تیرماه 65 تا دی‌ماه همان سال که شکست‌های پیاپی نظامی عراق در جبهه‌ها را رقم زد، دشمن را برآن داشت تا به تلافی این شکست‌ها دیوانه‌وار مناطق مسکونی، شهرها، مناطق صنعتی، کارگری، اقتصادی و نفتی را هدف بمباران و موشک‌باران قرار دهد.

 

 

 

شهر «سنندج»، مرکز استان کردستان، به عنوان یکی از شهرهای بسیار مهم در پشتیبانی از جبهه‌های غربی از اهداف همیشگی دشمن در «جنگ شهرها» بود که بنا بر آمار موجود 83 بار هدف حمله هوایی قرار گرفت که در جریان این حملات وحشیانه جمعاً 935 نفر شهید و 662 نفر هم مجروح شدند.

 

رژیم بعث عراق دراین روز در ۶ دقیقه بمباران بی‌امان در ۱۸ نقطه مسکونی، ۲۲۰ نفر از ساکنان شهر سنندج را به شهادت رساند و ۱۲۳ نفر هم زخمی شدند.

 

33 سال از بمباران شهر سنندج می گذرد اما  هنوز هم داغ دل دایه انار مادر شهید رئوف خسرو نجات در فراغ فرزندش بوی تازگی می دهد.

 

اشک چشمانش را پاک می کند و بغض در گلو نشسته اش را فرو می خورد و شروع به حرف زدن می کند.

  

دایه انار دعا می کند که هرگز امنیت از سر کشورمان کم نشود و دیگر هرگز آن روزها برنگردد چرا که وی جنگ را به معنای واقعی ویرانگر می داند.

 

وی می گوید هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد با عشق مادرانه پسرم را برای رفتن به محل کار بدرقه کردم  رفتنی که هرگز بازگشتی نداشت.

 

دایه انار با چشمان گریان مادرانه اش و با دستان پینه بسته اش دستانم را محکم گرفت و گفت: فرزندم رئوف فقط 17 سال سن داشت جوانای انقلابی که در آن روزها فقط در فکر پیروزی انقلاب بود.

 

دایه انار می گوید فرزندم همیشه از من می خواست که برایش دعا کنم که در راه این انقلاب به درجه شهادت نائل آید و عاقبت هم به آرزویش رسید و من پسرم را فدای این انقلاب و رهبری کردم.

 

دایه انار می گوید امیدوارم دیگر هرگز هیچ جنگی در این کشور اتفاق نیوفتد ودر سایه مقام معظم رهبری امنیت بر کشور ما حاکم باشد و دست هر متجاوزی کوتاه باشد.

 

خانم کبری احمدی دیگر مادری بود که در تاریخ 28 دی 1365 فرزند 20 ساله اش را تقدیم انقلاب کرده بود.

 

خانم احمدی می گوید: صبح زود فرزندم به قصد رفتن به محل کار خانه را ترک کرد ساعت نزدیک به 4 بعد ظهر بود اما هنوز پسرم به خانه برنگشته بود و تمام وجودم مملو از استرس مادرانه نسبت به فرزندم شده بود تا اینکه شهر را آشوب فرا گرفت و تازه فهمیدم که دشمن شهر را بمباران کرده و تعدای هم شهید شده اند .

 

 

احساس عجیبی داشتم همه جا را به دنبال فرزندم می گشتم همه جا دود و آتش و خرابی بود و من درمانده از پیدا کردن فرزندم شده بودم  تا اینکه 24 ساعت بعد از آن جنازه فرزندم را در بیمارستان پیدا کردم.

 

چهره غمگین و درهم شکسته و داغدیده خانم احمدی گویای خاطری بسیار تلخی بود ولی این مادر شهید صبورانه  می گوید در راه انقلاب و ولایت یک فرزند سهل است اگر پایش بیوفتد حاضرم فرزندان دیگرم  را فدای این آب و خاک کنم.

 

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel