Aftabedel Print Banner
شنبه 9 شهریور 1398 / 12:38|کد خبر : 9547|گروه : اخــبــار زنــان

همزاد با ایدز

همزاد با ایدز

قرار است به زودی با پدر این بچه‌ای که در راه دارم، ازدواج کنم، دوست نداشتم حامله شوم ولی این مواد لعنتی را که می‌کشی دیگر چیزی نمی‌فهمی....

به گزارش آفتاب دل، تقدیر، روزهای خوبی را برایش رقم نزده است، شاید اگر بخت با او یار بود از پدر و مادری معتاد متولد نمی‌شد و روزگار بهتری در انتظارش بود.

 

انسانی که چشمش به روشنایی این دنیا باز نشده باید در شکم مادر با خماری مادر معتادش خمار و با نشئگی او نشئه باشد.

 

 نوزادی که به محض پا گذاشتن به دنیا باید از درد خماری به خود بپیچد و کمتر کسی حتی همین مادر معتاد بداند که درد بی‌درمان فرزندش از مواد مخدر است که از همان روزهای نخست جنینی به نافش بسته است.

 

این گوشه‌ای از سرگذشت نوزادانی است که از مادران معتاد متولد می‌شوند. مادران معتادی که به واسطه نبودن حامی و سرپناه راهی جز کارتن‌خوابی نداشته و در این میان نیز خواسته یا نا‌خواسته با بچه‌دار شدن، کودکی بی‌گناه را نیز به ورطه اعتیاد می‌کشانند دردی که گاهی با ویروس ایدز هم‌نوا می‌شود و بدبختی مضاعف را بر زندگی آنان حاکم می‌سازد.

 

ظهر از نیمه گذشته است، خورشید گرمای بی‌منتش را بر زمین ارزانی می‌کند، گرما از 40 درجه فراتر رفته، خیلی‌ها بی‌خبر از گرمای طاقت‌فرسای بیرون پشت چراغ قرمز این چهار راه ایست کوتاهی می‌کنند و بی‌توجه به این زن باردار مسیرشان را به محض سبزشدن چشم چراغ سه رنگ می‌گیرند و می‌روند!

 

از دیروز چیزی نخورده‌ام 

 

ظهر و شب برای «شهلا» فرقی ندارد، صورت سوخته‌اش را زیر ماکس پنهان می‌کند، دستش را از شیشه به داخل ماشین‌ها می‌برد و می‌گوید؛ "از دیروز چیزی نخورده‌ام و گرسنگی امانم را بریده است".

 

بعضی‌ها از سر دلسوزی بی‌خبر از گذشته و امروزش پولی کف دست این زن باردار می‌گذارند و می‌روند، صحنه‌ای که هر روز تکرار می‌شود.

 

 

خوب می‌دانستم به حرف آوردن این زن با شرایطی که دارد، آسان نیست، اوایل نه تنها حاضر به قرارگرفتن جلوی دوربینمان نبود، گفتیم هدفمان کمک برای خارج شدنش از این وضعیت است، به خودت رحم نمی‌کنی به بچه‌ای فکر کن که باید چشمش را به دنیای روشنی باز کند که سرنوشتش جز تاریکی نیست.

 

انگار همین تلنگر برای برانگیختن حس مادرانه‌اش کافی بود، که سفره دلش را برایمان باز کرد و از روزهای سختی گفت که از دوران کودکی تا به امروز تجربه کرده و هنوز که هنوز است باید با این بدبختی‌ها دست و پنجه نرم کند..

 

14 سال داشتم به زور شوهرم دادند

 

زندگی در تمام دوران خردسالی و کودکی به دلیل نداری با خودم بد تا کرده بود، فرزند خانواده‌ای پرجمعیت بودم خانواده‌ای با هفت خواهر و برادر در بدترین شرایط ممکن، روزهای کودکی‌ام به بزرگسالی پیوند خورد..

 

روز شیرینی را در دوران کودکی به یاد ندارم که بگویم از بازی‌های کودکانه سیر نشده بودم که راهی خانه بختم کردند.

 

14 سال داشتم به زور شوهرم دادند، شوهری که به لحاظ شرایط اقتصادی 100 برابر از وضعیت خانه پدری‌ام بدتر بود، مادرم آن روزها خودش شوهر کرده بود و سر خانه و زندگی دومش کسی هم نبود برای من دل بسوزاند..

 

شوهرم معتاد بود زندگی چهره سخت خود را بر قاب زندگی‌ام محکم میخ کرده بود من باید این شرایط سخت را تحمل می‌کردم.

 

شرایط روز به روز برایم سخت و سخت‌تر می‌شد، چند سالی بر همین منوال گذشت، در چنین شرایط تلخی مادر شده بودم و ناخواسته پای انسان دیگری را به بدبختی‌هایم باز کردم، بهار هیچ وقت در طول 12 سال زندگی مشترک بر زندگی زمستانی ما رخ نشان نداد و هر روز بدتر از روز قبل برایمان می‌گذشت!

 

تنها دلخوشی زندگی من وجود پسرم بود، پسری که با نفس‌هایش نفس می‌کشیدم، اما سرنوشت و تقدیر چیز دیگری برایمان رقم زده بود!

 

آتش‌گرفتن پیک‌نیک مسیر زندگی‌اش را عوض کرد

 

 

به همراه پسر و شوهرش مسیر سنندج به سمت تهران را با ماشین شخصی طی می‌کردند وسط‌های راه شوهرم هوس کشیدن مواد به سرش زد در گوشه‌ جاده توقف کرد و بساطی زجرآوری را که هر شب در خانه شاهدش بودم در آن تاریکی جاده در درون ماشین پهن کرد!

 

شوهرم مشغول کشیدن مواد بود و من و پسرم که در آن زمان خردسال بود عقب ماشین استراحت می‌کردیم موادی نبودم وضعیت شوهرم زجرم می‌داد، ولی راهی برای بازگشت نداشتم امید و پشتوانه‌ای در خانه پدری نبود که به هوای آن قید زندگی با این مرد را بزنم نمی‌توانستم جگرگوشه‌ام را با این مرد همیشه خمار تنها بگذارم..

 

تا چشم کار می‌کرد سیاهی شب بود که بر پیکر جاده چنگ می‌انداخت محکم پسر سه ساله‌ام را در آغوش گرفته بودم خواب کم‌کم چشمانم را سنگین کرده بود در میان خواب و بیداری بودم، همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد پیک‌نیک گاز به یکباره آتش گرفت، در میان تلی از زبانه‌های آتش در دل تاریکی در آن جاده بی‌هیچ کمکی بدنمان طعمه آتشی شد که همسرم به جانمان انداخته بود.

 

در ماشین را باز کردم و درحالی که لباس‌هایم آتش گرفته بود به همراه پسرم از ماشین بیرون پریدم، 35 درصد سوخته بودم تقریبا همه جای بدنم سوخته بود ماشین‌هایی که رد شده بودند به دادمان رسیدند ولی این دست و صورت دیگر برایم دست و صورت نشد، همسرم هم کمی سوختگی داد اما نه به اندازه من.

 

پولی برای دوا و درمان نداشتم آثار سوختگی بر وجودم از یک سو و رفتار نامهربان همسرم که بعد از این ماجرا و شرایط جسمانی بدتر هم شده بود تقریبا برایم غیرممکن شده بود اما با وجود همه اینها تحمل می‌کردم ولی همسرم حاضر به ادامه راه نبود این شد که درخواست جدایی کرد و از هم جدا شدیم!

 

سیگار، الف الفبای سیاه‌بختی‌ام بود

شرایط روحی و روانی‌ام بدتر و بدتر شده بود، بدن سوخته، دوری از فرزند چهار ساله‌ام و شرایط بد خانه پدری دست به دست هم داد تا از چاله به چاه بیفتم.

 

زندگی در این شرایط عذابم می‌داد همه را در وضعیت بغرنجی که داشتم مقصر می‌دانستم حتی جرأت و شهامت خلاص شدن از این زندگی را در خود نمی‌دیدم.

 

نخستین پک به سیگار را به پیشنهاد یکی از دوستانم به نام «اسمر» در خانه آنها زدم، پکی که نگون‌بختی و سیاه‌بختی‌ام را هزار چندان کرد!

 

سیگار، الف این الفبای سیاه‌بختی بود و مرا به سمت اعتیاد به انواع مواد مخدر سوق داد بارها به دوستم که خودش هم دستکمی از من ندارد و معتاد به انواع مواد مخدر است پرسیدم چرا تو که بدبختی من را می‌دیدی چرا با این دعوت بدبخت‌ترم کردی.

 

سوالی که هیچ وقت جواب قانع‌کننده‌ای جز اینکه من مجبورت نکردم و خودت خواستی برای من نداشته است.

 

اعتیاد امروز در تمام تار و پودم ریشه دوانده است، انواع مواد مخدر را مصرف کرده‌ام و الان نزدیک به 11 سال است شیشه مصرف می‌کنم، در باتلاق و منجلابی گیر افتاده‌ام که خروج از آن محال است.

 

قرار است به زودی با پدر بچه‌ای که در راه دارم، ازدواج کنم

می‌پرسم با این شرایط چرا حامله شده‌ای؟

می‌گوید؛ این چهارمین فرزندی است که پایش را به این زندگی سیاه باز می‌کنم در طول چهار سال گذشته دو دختر دیگر هم به دنیا آوردم هیچ کدامشان را بعد از تولد ندیدم، بهزیستی از همان بیمارستان تحویلشان گرفت و برد.

حتی یک بار هم اجازه ندادند ببینمش، هنوز درد به دنیا آمدنش را با تک‌تک سلول‌های بدنم احساس می‌کنم کاش فقط یک بار بعد از به دنیا آمدنش می‌توانستم در آغوش بگیرمش، این هم بدبختی دیگر من است.

قرار است به زودی با پدر این بچه‌ای که در راه دارم، ازدواج کنم دوست نداشتم حامله شوم ولی این مواد لعنتی را که می‌کشی دیگر چیزی نمی‌فهمی!

می‌گویم به کودکی که در راه داری اصلا فکر می‌کنی که چه به روزش آورده‌ای؟

اشک‌ امانش را می‌برد و می‌گوید درست است معتادم و ایدز دارم ولی حس مادر در وجودم هنوز نمرده است، اما هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید...

دوست دارم عوض شوم ولی آدم‌های عوضی مثل من عوض شدنشان محال است اگر شانس داشتم من هم یکی بودم از هزاران آدم خوشبختی که از کودکی تا پیری چرخ روزگار به کامشان شیرین می‌چرخد اما چرخ گردون با من خوب تا نکرد!

خواهر و برادرانم همگی سر زندگیشان هستند، وقتی مرا می‌بینند احوالم را می‌پرسند بارها از من می‌خواهند که برای درمان بروم ولی این توان را در خود نمی‌بینم، 12 بار در کمپ ترک اعتیاد خوابیده‌ام، پاک می‌شوم، ولی به محض اینکه به محیط آزاد برمی‌گردم به دامن اعتیاد باز می‌گردم احساس می‌کنم خوره‌ای است که با وجودم آیمخته شده است.

هیچ چیز از زندگی جز مرگ نمی‌خواهم 

وقتی ترک می‌کنم چند روزی خوشحال هستم، اما خیلی زود شرایط زندگی ناامیدی را به تمام سلول‌هایم تزریق می‌کند، دوست دارم آنقدر در باتلاق اعتیاد غرق شوم که اثری از وجودم باقی نماند.

هیچ چیز از زندگی نمی‌خواهم جز مرگ، تنها مرگ می‌تواند این پیوند نامیمون من با بدبختی را از هم باز کند.

هفت ماهه حامله هستم روزی سه بار مصرف دارم وضعیتم به گونه‌ای است که اگر مصرف نکنم دچار تشنج می‌شوم، بعضی روزها حتی کوچکترین مواد غذایی مصرف نمی‌کنم اما با هر بدبختی باشه 50 هزار تومان پول مواد را باید جور کنم!

هنری جز گدایی ندارم، پول موادم را با برانگیختن ترحم مردم در می‌آورم  سرنوشت این بچه‌ هم مثل دو تای دیگر مشخص است درد زایمان را باید تحمل کنم بعد از آن بهزیستی تحویلش می‌گیرد، اینجوری برای خودش هم بهتر است حداقل سرپناهی برای زندگی دارد!

با این شرایط چرا پای انسان دیگری را به این زندگی باز می‌کنی؟

دقایقی به فکر فرو می‌رود اشک‌هایش را با دستمال کاغذی کثیفی که ساعت‌هاست این دست و آن دست کرده پاک می‌کند و می‌گوید: دیر‌ متوجه شدم حامله هستم اجازه سقط جنین را چون از چهار ماهگی گذشته بود، ندادند پولی هم برای انجام این کار در مطب خصوصی نداشتم تازه اگر هم جور می‌کردم به خاطر شرایط جسمانی و وضعیت ایدز و هزار دردی که به واسطه مصرف شیشه بر پیکرم چنگ انداخته هیچ متخصصی حاضر به انجام این کار برایم نمی‌شد.

دوست دارم اسم فرزندم را پرهام بگذارم

این سرنوشت تلخی است که به هر حال برای من و امثال من رقم خورده است، راهی که از سر ناآگاهی و بدبختی انتخاب کردم باتلاق سیاهی است که با هر پا زدنی بیشتر و بیشتر در آن فرو می‌روم!

دختر بزرگم چهار ساله و دومی سه ساله است وقتی دختر بزرگم را به دنیا آوردم ایدز نداشته ولی در زمان به دنیا آمدن دومی این مهمان ناخوانده در وجودم لانه کرده بود و نوزادم با ایدز متولد شد.

دوست دارم اسم فرزندم را پرهام بگذارم کاش می‌شد قبل از به دنیا آمدنش می‌توانستم اعتیادم را ترک کنم، برای دیگر فرزندانم نتوانستم مادری کنم شاید بتوانم برای این یکی حداقل مادر باشم...

اشک امانش را می‌برد از درد خماری به خود می‌پیچید، حرف‌ها و آرزوهایی که همین چند لحظه پیش در سر می‌پروراند را فراموش می‌کند و می‌گوید الان تنها دلم مواد می‌خواهد تا از دست این همه درد و فشاری راحت شوم!

متکدیان معتاد خیابانی ارتباطی به بهزیستی ندارد

صباح قریشی، مدیرکل بهزیستی استان کردستان می‌گوید: تا این تاریخ هیچ نوزاد دارای ویروس اچ‌آی‌وی مثبت را تحویل نگرفته‌ایم. اگر چنین کودکانی هم تحویل بهزیستی شود در وهله اول اقدامات ایزوله‌ای برای درمان و کاهش آسیب انجام می‌شود ولی اطمینان می‌دهیم که تا به امروز چنین موردی گزارش نشده است.

ادعای برخی از معتادان که مبتلا به ویروس ایدز هستند تنها برای این است که کسی جرأت نکند به کنارشان برود، متکدیان معتاد خیابانی ارتباطی به بهزیستی ندارد، باید شهرداری آنها را دستگیر کند و بعد از صدور حکم در دستگاه قضا، تحویل بهزیستی شوند.

افرادی که بعد از طی این فرآیند به بهزیستی معرفی می‌شوند برای درمان به مراکز اورژانس اجتماعی تحویل شده و خدمات لازم به آنها ارائه می‌شود.

وجود مادران معتاد باردار در سطح استان قابل انکار نیست

رحمان حریری، دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان کردستان هم می‌گوید:‌ چندین نهاد در بحث مبارزه با اعتیاد و کاهش آسیب‌های ناشی از آن و بیماران مبتلا به ایدز دخیل‌اند و تنها وظیفه‌ دبیرخانه شورای هماهنگی، نظارت بر عملکرد این دستگاه‌هاست.

این دستور شخص استاندار است که معتادین مبتلا به ایدز به محض شناسایی در سطح استان به دانشگاه علوم پزشکی معرفی و زیرپوشش خدمات مشاوره‌ای و درمانی قرار گیرند.

افراد زیادی به دانشگاه علوم پزشکی استان معرفی کردیم که مشخص شد ویروس اچ‌آی‌وی ندارند و خدماتی هم دریافت نمی‌کنند، البته هیچ قانونی مبنی بر این وجود ندارد که مانع باردارشدن خانمی شود تنها اختیارات دستگاه و نهاد ذیربط انجام کارهای مشاوره‌ای برای جلوگیری از تولد کودکان معتاد و یا مبتلا به ایدز است.

از طریق خبرگزاری فارس اعلام می‌کنم اگر مردم و یا رسانه‌ها هر فردی با این مشخصات را به ما معرفی کنند در زمان کم به وضعیت آن رسیدگی خواهیم کرد.

وجود مادران معتاد باردار در سطح استان قابل انکار نیست اما امیدواریم با ساز و کارهای مناسب‌تر از تولد کودکان معتاد و ابتلا به ایدز جلوگیری کنیم.

آمار دقیقی از بانوان معتاد باردار در استان وجود ندارد

سیفی، سرپرست مرکز مشاوره بیماری‌های رفتاری کردستان هم در این باره می‌گوید: آموزش و مشاوره کاهش آسیب افراد با سابقه مصرف مواد مخدر و محرک، انجام آزمایشات دقیق تشخیص سریع ایدز و اچ‌آی‌وی در کوتاه‌ترین زمان، مشاوره و درمان پیشگیری افراد با سابقه تماس با خون و ترشحات آلوده، مشاوره و درمان پیشگیری افراد با سابقه تماس با وسایل تیز و برنده آلوده و آموزش و مشاوره افراد با سابقه رفتار جنسی پر خطر، آموزش و مشاوره افراد با سابقه ابتلاء به بیماریهای منتقله جنسی و آموزش، مشاوره و مراقبت افراد آلوده به ویروسHIV یا بیماران ایدزی از رسالت‌های این مرکز است.

با مشاوره صحیح و به موقع می‌توان از عوارض ابتلا افراد به بیماری‌های ایدز، هپاتیت‌های خونی و بیماری‌های مقاربتی و غیره تا حد بسیار زیادی کاست.

50 درصد از افرادی مبتلا به ایدز از بیماری خود اطلاعی ندارند.

هیچ موردی در این زمینه که خانم مبتلا به ایدز در بانک اطلاعاتی ما وجود ندارد، این افراد می‌توانند با مراجعه به این مرکز بدون هیچ هزینه‌ای مورد آزمایش قرار گیرند و در صورت تشخیص خدمات کاهش آسیب دریافت کنند.

آمار دقیقی از بانوان معتاد باردار در استان وجود ندارد چون افراد تا مراجعه نکنند نمی‌توانیم اقدامی داشته باشیم.

به صورت ویژه به موضوع ورود می‌کنیم

ابراهیم زارعی، فرماندار سنندج هم بعد از اطلاع از این موضوع و شرایط این زن، عنوان کرد: آمادگی داریم که برای جلوگیری از این موضوع به صورت ویژه ورود خواهیم کرد.

دستگاه‌های متولی بدون هیچ بهانه‌ای باید نسبت به انجام وظایف خود در این راستا ورود کنند و کم‌کاری را نمی‌پذیریم.

نباید در هیچ شرایطی اجازه تولد نوزاد مبتلا به ایدز داده شود و این کار نیازمند تلاش و مشارکت همه دستگاه‌هاست.

و اما...

آمار دقیقی در مورد انتقال ایدز از مادر به نوزاد در ایران وجود ندارد، اما نگرانی از بارداری یک مادر معتاد، صرفا به دلیل تولد یک نوزاد معتاد نیست بلکه اعتیاد مادر می‌تواند به تولد نوزادی با ناهنجاری‌های مادرزادی فراوان منجر شود.

براساس دیدگاه صاحب‌نظران این حوزه زنان مبتلا به ویروس ایدز در اصطلاح به عنوان «پل» انتقال این بیماری شناخته می شوند و انتقال ویروس ایدز از مادر به نوزاد یکی از چالش‌های مهم این بیماری است؛ زیرا افرادی از این طریق به عفونت ویروس ایدز مبتلا می‌شوند که هیچ نقشی در ابتلای خود نداشته‌اند.

مساله نگران‌کننده این است که اگر زنی بدون آگاهی از ابتلای خود به ویروس ایدز، باردار شود به احتمال 40 تا 50 درصد نوزاد او نیز به این بیماری مبتلا می‌شود و نه تنها در دوران بارداری یا هنگام زایمان، ممکن است این ویروس را منتقل کند که حتی امکان انتقال این ویروس از طریق شیرمادر به کودک نیز زیاد است.

در واقع بر اساس این آمار از هر دو زن مبتلا به ویروس ایدز، یکی، نوزاد آلوده به اچ‌آی‌وی به دنیا می‌آورد و با توجه به تغییر الگوی ایدز در کشور از اعتیاد تزریقی به انتقال جنسی و روند رو به افزایش ابتلای زنان به این بیماری باید برای پیشگیری از تولد نوزادان مبتلا به این عفونت اقدام جدی کرد.

گزارش از: شیرین مرادی- خبرگزاری فارس

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel