Aftabedel Print Banner
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1398 / 08:43|کد خبر : 9325|گروه : اخــبــار اســتــان

دست خالی، دل پُر / کارگرانی که به گفته ی خودشان پاتوق آبرومندانه ای ندارند

دست خالی، دل پُر / کارگرانی که به گفته ی خودشان پاتوق آبرومندانه ای ندارند

روزگاري جوان بودم و قوت بازو داشتم و در کارهاي سخت ساختماني و غيره کار مي‌کردم اما از آنجا که کارفرماي ثابتي نداشتم کسي به فکر بيمه کردنم نبود بنابراين امروز که سن و سالي از من گذشته است مجبورم در فصل سرما و گرما براي يک لقمه نان سر گذر میدان منتظر باشم...

به گزارش آفتاب دل، ساعت 7 صبح است و طبق معمول هر روز باید مسیرهای دور میدان انقلاب را طی کنیم تا به محل کار برسیم، چند وقتی است که از این مکان که رد می شوم نگاهم به دست های پینه بسته کارگرانی است که با ساک هایی که در دست دارند هر روز را به خیابان چشم می دوزند تا بلکم خداوند روزی امروزشان را فراهم کند.

 

دیگر طاقت نیاوردم و تصمیم گرفتم که جلو بروم و سر صحبت را برای گفتگو با درد و دل هایشان باز کنم.

 

 بیشتر روزها کار نیست


مرد ميان‌سالي جلو مي‌آيد و دستان کپره بسته‌اش را نشانم مي‌دهد: «30 سال است کارگرم. پدرم هم کارگر سرگذر بود. از همان نوجواني با او به سرگذر مي‌آمدم. هر کاري که فکر کنيد انجام داده‌ام از باربري تا بنايي و برف‌روبي و ... اما ديگر خسته شده‌ام، از اينکه روزها بايد اينجا بايستم و شب‌ها با دست خالي به خانه برگردم. 5 بچه قد و نيم قد دارم که در مخارج آن‌ها مانده‌ام.» تن صدايش کمي بالا مي‌رود: «براي هر روز کار بين 35 تا 45 هزار تومان دستمزد مي‌گيرم اما با اين گراني بازار و کاري که نيست چگونه مخارج زن و بچه‌هايم را دربياورم!»

 


رنگ خون به صورتش دويده است اما سعي مي‌کند آرامشش را حفظ کند تا حرفش را بزند: «چند باري دنبال کار رفتم تا ديگر سرگذر نايستم اما کو کار؟ کو درآمد؟ هيچ‌جا قبولم نمي‌کردند و همه حرفشان اين بود که خودمان هم زيادي هستيم چه برسد به اينکه کارگر بخواهيم. حتي همين سرگذر هم شده تا 10 روز سرکار نرفته‌ام و مجبور شده‌ام نان خالي بخورم.»

 


مردي که کنارش ايستاده است حرفش را قطع مي‌کند و رو به او مي‌گويد: «اين حرف‌ها را هم زدي و چاپ شد آيا حال و روز من و تو فرقي هم مي‌کند؟! من در خانه‌اي 50 متري با 3 بچه در آخر شهر زندگي مي‌کنم براي همين خانه10 ميليون پول پيش و 350 هزار تومان اجاره مي‌دهم، چه کسي از درد من و زن و بچه‌ام خبر دارد؟»
وی می گوید: بعضی روزها مردم با نگاه های عجیب و غریبی به کارگران نگاه می کنند در حالی که اینجا می گویم که ما کارگران پاتوق آبرومندانه ای نداریم و از سر ناچاری مجبور به کارگری هستیم.

 


روزگار 40 سال کارگری


او که 59 سال سن دارد 40 سالي هست که کارگري مي‌کند. مي‌گويد:« روزگاري جوان بودم و قوت بازو داشتم و در کارهاي سخت ساختماني و غيره کار مي‌کردم اما از آنجا که کارفرماي ثابتي نداشتم کسي به فکر بيمه کردنم نبود بنابراين امروز که سن و سالي از من گذشته است مجبورم در فصل سرما و گرما براي يک لقمه نان سر گذر منتظر باشم تا کسي براي کار کردن صدايم  بزند. پا به سن که مي‌گذاري توانايي و قدرت گذشته را نداري براي همين هم بازنشست مي‌شوي اما من که هيچ نوع بيمه‌اي ندارم بايد هنوز کار کنم تا خرج خودم و همسرم را دربياورم.»


عمرم در این گذر رفت


او، پيرمرد ديگري را که کلاهش را تا روي گوش‌هايش کشيده است و به سختي صداي ما را مي‌شنود، صدا مي‌کند و رو به او مي‌گويد: برا! بيا و حرفي بزن، از مشکلاتت بگو! پيرمرد با آن محاسن سفيد بلندش با صدايي که به سختي به گوش مي‌رسد مي‌گويد: «عمرم در اين گذر رفت چه بگويم.»

 


رو به ما مي‌کند و پي حرفش را اين‌گونه مي‌گيرد:« براي من که يک ماه بيشتر است سرکار نرفته‌ام حرف زدن فايده ندارد، حاضريد به جاي اين حرف‌ها دست در جيبتان کنيد و مبلغي بدهيد تا امشب را دست خالي به خانه برنگردم!»

 


نفس عميقي مي‌کشد: «برخي افرادي که از اين محل عبور مي‌کنند ما را به چشم يک مزاحم نگاه مي‌کنند که گويا وصله ناجوري براي شهر و جامعه هستيم، شايد از اين موضوع خبر ندارند که بيکاري باعث شده ما هر روز براي يافتن کار به اينجا بياييم وگرنه من با اين مو و ريش سفيد ديگر وقت استراحت کردنم است نه کارگري.»

 

 

فتر بسیاری ازنماينده های مردم کردستان در مجلس شاید  مملو از تقاضاهاي كار و وام است و روزانه خيل افرادي كه تحصيلات دارند و كار ندارند، مهارت دارند و سرمايه ندارند به اين دفتر سر مي‌زنند. البته کردستان  نه تنها با مشكل اشتغال مواجه است كه علت آن نبود صنايع و كارخانجات است، بلكه، مكان تفريحي و خيلي چيزهاي ديگر هم ندارند.



پديده بيكاري امروز مانند غول خفته بهترين جوانان را يكي يكي شكار كرده و با توجه به اينكه در کردستان زمينه‌هاي پركردن اوقات فراغت نيز فراهم نيست، امكان دارد‌آنها را به كام خود فرو ببرد، پس بايد قبل از ‌آنكه دير شود، مسئولان پاي در ركاب حل مشكلات بيكاري در كل كشور از جمله این استان بگذارند.



انتظار داریم که دولت و مسئولین برای حل مشکلات کارگران راهکاری بیاندیشند ، زیرا وجود این همه کارگر و بیکاری جوانان در استان باعث بروز معضلاتی می شود که هم برای فرد و خانواده و هم برای جامعه می تواند مضر باشد .


گزارش از مهوش رحیمی

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel