Aftabedel Print Banner
شنبه 29 دی 1397 / 08:32|کد خبر : 9087|گروه : بنیاد حفظ آثار و دفاع مقدس

روایت 11 سال انتظار عاشقانه یک مادر در امید و ناامیدی / شهیدی که برای آرامش خانواده بازگشت

روایت 11 سال انتظار عاشقانه یک مادر در امید و ناامیدی / شهیدی که برای آرامش خانواده بازگشت

در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و در راستای کنگره 5400 شهید استان کردستان و اجلاسیه شهدای شهرستان قروه به دیدار برادر سردار شهید احمد کرمی امده ایم تا قدری بیشتر پای درد دل های روزهایی که در فراق شهید گذشته اند بنشینیم.

به گزارش آفتاب دل، خدایا، های و هوی بهشت را می بینیم چه غوغایی، حسین به پیشواز یارانش آمده چه صحنه ای. فرشتگان ندا می‌ دهند که همرزمان ابراهیم، همراهان موسی، همدستان عیسی همکیشان محمّد، هم سنگران علی، هم فکران حسین همگامان خمینی از سنگر کربلا آمده اند، چه شکوهی....

 

این بخشی از وصیت نامه سردار شهید احمد کرمی بود که عاشقانه در راه دفاع از میهن اسلامی خویش از جان شیرین گذشت و 11 سال مادر و فرزندانش را در انتظار دیدار گذاشت.

 

گفتگو می کنیم با هادی کرمی برادر سردار شهید احمد کرمی ؛

شهید کرمی متولد چه سالی بودند و چگونه به عضویت سپاه پاسداران درامدند؟

 

شهید کرمی متولد دومین روز از شهریور ماه سال 1345 بود و مانند دیگر رزمنده ها از همان اوایل آغاز جنگ تحمیلی درس و تحصیل را رها کرد و به عضویت سپاه درآمد و پس از انجام وظیفه در سمت های، فرماندهی واحدهای مخابرات و اطلاعات و عملیات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان قروه به خاطر احساس مسئولیت نسبت به مسلمانان در کشور لبنان، به صورت داوطلبانه راهی آن کشور شد و مدتی در آنجا به جوانان مسلمان لبنانی آموزش داد.

 

مانند همه شهدا عشق اول و آخر شهید کرمی هم عشق به حضرت امام بود و  بنا به درخواست فرمانده تیپ 39 بیت المقدس، فرماندهی واحد اطلاعات و عملیات آن تیپ را پذیرفت.

 

شما چند سال با شهید کرمی اختلاف سن داشتید و چه چیزی از آن دوران به یاد دارید؟

بنده حدود 10 سال با شهید کرمی اختلاف سن داشتم  و زمانی که ایشان به عضویت سپاه درامدند سن زیادی نداشتم که ایشان فرمانده اطلاعات و عملیات تیپ بیت المقدس بودند .

 

 

شهید کرمی قصد داشتند که به لشگر محمد رسول الله بپیوندند و دوستان ایشان به خانه امدند و به دنبال منصرف کردن ایشان از رفتن به لشگر حضرت رسول بودند اما ایشان به لشکر حضرت محمد رسول الله رفتند و 2 ماهی از رفتن ایشان می گذشت که ما نیز از ایشان بی خبر بودیم

 

معمولا نامه می دادند اما 2 ماه بود که خبری از ایشان نبود و پدرم به کرمانشاه رفت و پیگیر این بود که بداند احمد کجاست

 

لطفا از مفقود شدن شهید کرمی و از روزهای شهادت ایشان برای ما بگویید. (روایت شهادت از زبان همرزمان شهید)

شهید کرمی حدود 11 سال مفقود بودند و سردار شعبانی که از همرزمان ایشان بودن تعریف می کردند:

 

شب بیست و یکم مهرماه سال 65 بود که برای شناسایی به منطقه رفته بودیم و عملیات خیلی مهمی پیش رو داشتیم و مانند همیشه احمد جلوتر از بقیه نیروها برای کسب اطلاعات حرکت می کرد.

 

وقتی اطلاعات جمع آوری شده بود در حین برگشت به میدان مین برخورد کردیم و  یک لحظه احمد ایستاد و مین ضد نفر در حالی که احمد روی مین قرار گرفت منفجر شد و در این لحظه عراقی ها به سمت میدان مین تیر اندازی کردند

 

گفتم حاج احمد بلند شو بریم گفت نه، شما برید و به نیروهای تامین بگید بیان منو ببرن مقر.

 

یکی از بیسیم چی ها نیز موج گرفتگی پیدا کرده بود و مجبور شدیم برگردیم و ما تا رسیدیم به مقر متاسفانه هوا روشن شد و دیگر شرایط به گونه ای نبود که برای برگرداندن شهید کرمی حرکت کنیم و یک شب ایشان در ان منطقه مانده بودند .

 

هادی کرمی به بیان ادامه ماجرا از زبان شهید محمد ذوالقدر پرداخت و گفت: شهید محمد ذوالقدر از بچه های تهران بود که همرزم برادرم بودند و آنقدر چهره ایشان نورانی بود که شهادت در چهره ایشان به وضوح مشخص بود.

 

 

 

محمد ذوالقدر تعریف می کرد : ما رفتیم و دیدیم منطقه را عراقی ها در اختیار دارند و انجا هستند و باز هم نمی توانستیم به منطقه نفوذ کنیم و بعدها هم هرچه ما رفتیم تا شهید کرمی را پیدا کنیم اما خبری از پیکر ایشان نبود.

11 سال انتظار در امید و ناامیدی

با این شرایطی که من از وضعیت آن روزها برای شما نقل کردم هر کس که حرف های ما و همرزمان شهید کرمی را می شنید فکر می کرد که شهید کرمی اسیر شده است.

 


این مدت بسیار سخت بود و مدتی هم فیلم هایی می اوردند که به ما یک نفر را شبیه به احمد نشان می دادند و همه در این حال و هوا بودیم که احمد برمی گردد یا نه

 

 

تا اینکه در سال 76 و در شرایطی که من معلم بودم و در روستایی به بچه ها اموزش می دادم به خانه برگشتم و مادرم گفت خبر خوبی می خواهم به  تو بدهم گفتم چه خبری و مادرم گفتند که پیکر شهید کرمی پیدا شده است.

 

 

آن روز من از طرفی خوشحال بودم که مادرم در طول 11 سال روزهای سختی داشت و حالا آرام می شد و بچه های شهید کرمی پیکر پدر را می دیدند و از طرفی امید ما از برگشتن شهید کرمی از بین می رفت و بسیار حس عجیبی در ان روز داشتیم.

 

 

پیکر شهید کرمی شامل چند تکه استخوان و یک پلاک متعلق به شهید بود که به کشور بازگردانده شده بود و اما نکته جالب این بود که پیکر شهید در همان منطقه که عملیات اجرا شده بود و میدان مین قرار داشت پیدا شده بود و اینکه در آن زمان چه اتفاقی افتاده بود و چگونه پیکر شهید 11 سال پیدا نشد ، برای ما هم پنهان بود و پاسخ ان شاید تا روز دیدار دوباره هم مشخص نگردد؛ اما برادرم حاج مهدی که ایشان نیز به رحمت خدا رفته اند آن روز گفتند که اثر تیر خلاص روی جمجمه شهید کرمی قرار داشته است.

 

 

روزهای بسیار سختی بر ما گذشت معمولا پدر من اهل قرآن بود و روحیه خیلی خوبی داشت و همیشه به ما می گفت مثل این می دانم که خدا نعمتی را به ما داده و امروز آن را پس گرفته است

 

 

مادرم هم همین روحیه را داشت اما بروز نمی داد و تودار بود و از این غصه جان خود را از دست داد و دق کرد.

فیلم هایی که می رسید و خبرهایی که می آمد گاهی از شهرهای مختلف امیدی را در قلب مادر و فرزندان شهید ایجاد می کرد اما به ناامیدی ختم می شد.

 

 

حرف های جدیدی که می شنیدیم و از دیده شدن شهید کرمی خبر می دادند و یکبار ما بر همین اساس به همدان رفتیم که گفتند یکی از رزمندگان از ایشان اطلاع دارد اما باز هم خبری نبود

 

 

پس از ان بازگشت اسرا و امید به دیدن شهید کرمی بود که باز هم در جمع اسرا ایشان را ندیدیم و هر روز بر این غصه مادرم افزوده می شد.

 

 

خوابی که حاج مهدی دیده بود/ برای آرامش شما برگشتم

حاج مهدی برادرم می گفت پس از بازگشت پیکر شهید کرمی یک شب در خواب شهید کرمی را دیده است که گفته بودند من راضی به آمدن نبودم اما بخاطر اینکه نگرانی زیادی از شما دیدم برگشتم.

 

 

لطفا از روزهایی بگویید که پیکر شهید کرمی را به سریش آباد و قروه بازگرداندند

سال 76 فضای متلاطمی در جامعه بود اما آمدن پیکر شهید کرمی این فضا را شکست و در حالی که عده ای دنبال جدا ساختن مردم از نظام بودند نقشه های دشمن و معادلات انها بهم ریخت

 

 

در جریان انتخابات سال 76 معمولا در شهرهای کوچک همچون قروه و سریش آباد که دارای افراد تاثیرگذار سیاسی در استان و حتی کشور می باشند عده ای به دنبال ان بودند تا بین مردم و ولایت انشقاق ایجاد کنند

 

 


مهرماه 76 بود که آمدن جنازه شهید احمد کرمی و تشییع جنازه ایشان یک وحدت بزرگی را در سطح استان ایجاد نموده بود که دیدار مردم با یکدیگر و دیدار مسئولین با مردم را به همراه داشت و اهداف دشمن را هم از بین برد.

 

 

یادگاران شهید کرمی:

از شهید کرمی 2 دختر به یادگار مانده است که یکی از انها استاد بزرگ دانشگاه هستند و یکی دیگر از دخترهای ایشان نیز معلم و فرهنگی هستند و در تهران زندگی می کنند.

 

و این پایان ماجرا نیست...
آری! رهایی، محصول دل سپردگی مردان جهاد، به عالمی فراتر از خاک است؛ محصولی که توازن عقل های زمین را درهم می شکند. پس سلام بر شهدا که ایستاده می میرند.

 

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel