Aftabedel Print Banner
پنجشنبه 29 آذر 1397 / 07:13|کد خبر : 9027|گروه : اخــبــار زنــان

آسیب‌های اجتماعی رو به فوران؛

روز شمار ویرانی اعتیاد در دامن بانویی 30 ساله / پروانه ای که پیله سوخته زندگیش را از نو ساخت

روز شمار ویرانی اعتیاد در دامن بانویی 30 ساله / پروانه ای که پیله سوخته زندگیش را از نو ساخت

از چه دلتنگ شدی، زندگی در جریان، برف بردوش سکوت و زمان روی ستون فقرات گل سرخ، روزشمار ویرانی‌اش کلید خورده بود و هر ماده‌ای را که می‌شناخت مصرف می‌کرد تا زودتر به ایستگاه آخر زندگی برسد اما در این هیاهوی زندگی قدمش را محکم تر کرد و ایستاد تا بار دیگر زندگیش را از نو آغاز کند.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، از چه دلتنگ شدی، زندگی در جریان، برف بردوش سکوت و زمان روی ستون فقرات گل سرخ، روزشمار ویرانی‌اش کلید خورده بود و هر ماده‌ای را که می‌شناخت مصرف می‌کرد تا زودتر به ایستگاه آخر زندگی برسد اما در این هیاهوی زندگی قدمش را محکم تر کرد و ایستاد تا بار دیگر زندگیش را از نو آغاز کند.

 


چه تصویر تلخی است که، زن باشی اما خماری، زنانگی کردن را از یادت ببرد. وقتی به جای مهر و ناز زنانه، صدایی خش دار پیدا کنی و در لابلای شادی های زنانه دیگران، چشمانت جز دود سفید چیزی را دنبال نکند.

 


قصه رنج و درد معتادان را بارها و بارها شنيده و در بسياري از روزنامه ها و... خوانده ايم. افرادي که در باتلاق اعتياد گرفتار شده و تصور مي کنند راه بازگشتي ندارند.زندگي سراسر مشقت، سختي و فلاکت آن ها درسي است براي کساني که فکر مي کنند مصرف مواد افيوني به صورت تفنني، هيچ اشکالي ندارد و هر لحظه اراده کنند مي توانند آن را ترک کنند! اما همه کساني که امروز غرق در اعتياد هستند و در باتلاق آن گير کرده اند، همين ذهنيت را داشته اند.

 


کسی باور نمی کرد که زندگی یک آدم چنین زیروزبر شود. خیلی طول نکشید که غول اعتیاد زندگی و مال و مکنت و همه چیز مادر خانواده را بلعید و زمین گیرش کرد. مادری که دوست و دشمن و کوچک و بزرگ حسرت زندگی اش را می خوردند، کارش به جایی کشید که ته بن بست زندگی چمباتمه بزند و گوش به زنگ ناقوس مرگ بسپارد.

 

اما این هم از شگرد های زندگی است که به بهانه ای ورق گاه به یکباره بر گردد و سرنوشت ساز دیگری کوک کند و بهانه او یک جمله بود ... فقط یک جمله! جمله ای که به واسطه آن کوه غرورش از زیر خاکستر اعتیاد سر بیرون کند و در یک آن تصمیم بگیرد تا برای زندگی دوباره، تقلا کند.« مادری » که می خواهد امروز تک تک پله های موفقیت را به واسطه گام های استواری که بعد از رهایی از اعتیاد پیدا کرده است بپیماید.

 


پروانه، بانوی 44 ساله سنندجی که از 40 سالگی به طور کامل اعتیاد را رها کرد و پاک شد و در حال حاضر 4 سال است که پاک است و از دوران اعتیادش می خواهد برایمان بگوید که ؛ عمر روزهای خوش زندگی مشترکش کوتاه بوده و خیلی زودتر از آنچه فکرش را می‌کرده، پا به سرازیری زندگی گذاشته است، با پاک کردن غبار نشسته بر ورق‌های دفتر جوانی‌اش ادامه داد: « در دهه ی سی سالگی زندگی بودم که ابتدا تریاک را مصرف کردم و این مساله به همراهی با همسر سابقم بود. بعد از مدتی مواد دیگری وارد بازار شد، که تنها با یک بار کشیدن نیز کاملا اعتیاد زا بود،ب نا بر کنجکاوی به سمت آن نیز کشیده شدم.پس از به زندان افتادن همسر سابقم بعد از 19 سال از وی جدا شدم، چرا که عامل اصلی روی آوردن من به اعتیاد او بود. 3 فرزند دارم 2 دختر و یک پسر که بزرگترین آنها متولد 1370 است.

 


تا اینکه یک روز با یک اتفاق درونی در من، این انقلاب ایجاد شد و من توانستم ترک کنم.امروز که با شما صحبت میکنم 4 سال و 6 ماه است که پاک هستم و به لطف حق تعالی دوباره گوی سبقت را از زیبایی های زندگی ربودم.

 


چه فایده؛ نه تنها زندگی سراسر خوشی و مکنت گذشته‌ام تکرار نشد بلکه زندگی به من پشت کرده بود و نمی‌خواست روی خوبش را نشانم دهد. این احساس وقتی بر تمام زندگی‌ام چیره شد که زندگی اسف باری که داشتم باعث شده بود خانواده و مهر و محبت شان را نیز از دست بدهم، دیری نپایید که خود را در انبوه مشکلات و همهمه ی شهر سنندج تنها یافتم و من ماندم با سه بچه قد و نیم قد و کلی مشکلات که تا خرخره در آنها فرو رفته بودم.

 

 


 " پروانه " که از همان دوران جوانی فکر می‌کرده آنهایی که همه چیز‌شان را پای مواد مخدر می‌ریزند و زندگی‌شان را دود می‌کنند، افراد ناتوانی هستند و هرگز قرار نیست خودش شبیه آنها شود، به خیال خودش، مصرف تفننی مواد  انسان را معتاد نمی کند،  غافل از اینکه شمارش معکوس نابودی زندگی‌اش را کلید زده است.

 


لحظه‌های بسیار سختی بر من گذشت. وسوسه مواد راحتم نمی‌گذاشت. من در این مسیر اعتیاد، اعتبار و عزت و حرمت زن بودن خود را از دست داده بودم، دیگر از زندگی سیر شده بودم، چه شب ها که تاصبح از درد و رنج های متعدد چشم بر هم نتوانستم بگذارم، بله دوران و تجربه بسیار تلخی بود، حتی فرزندانم دیگر مرا قبول نداشتند و ترکم کرده بودند، من در آن غروب گرم تابستانی 18 مرداد، خدا را در وجودم دوباره حس کردم، آنقدر زجر کشیده بودم که دیگر چیزی برایم اهمیت نداشت. اما در قلب خودم کورسوی امیدی دیدم، روشنایی نوری، به طرفش رفتم، یک دوست خوب و همراه بی نظیر داشتم، که نزدیک به 2 سال در منزلش مهمان بودم، اراده ام برای ترک کردن مواد مخدر را دید و دو چندان کمکم کرد.

 

 

وی اینطور ادامه می دهد: سال 1395 با کمیته امداد امام خمینی (ره) آشنا شدم،تنها از وی نام و کمی توضیحات شنیده بودم، تا اینکه به پیشنهاد دوست خوبم، و به سمت کمیته امداد امام خمینی (ره) راهی شدم، در ابتدا با خودم میگفتم مگر می‌شود سازمانی به من کمک کند تا بتوانم دوباره سرپا بشوم؟ آنهم لابد برای از ما بهتران است، اما دوستم اصرار کرد، گفت برو خیلی افراد قبل از تو رفته اند و نتیجه هم گرفتنداما من از آن دسته از افراد بودم که به خط آخر رسیده بود، خسته ی خسته و گریزان از زندگی. همیشه نعشه و همیشه تنها از همه گریزان.

 

 

در کمال ناباوری کمیته امداد امام خمینی (ره) مانند پدری مهربان دست یاری به سمتم دراز کرد و به کمک بنیاد مسکن انقلاب اسلامی برای من خانه ای تهیه کردند.

 


حتی باورم نمیشد که سقفی بالای سر خودم دارم، 2 سال بود که پاک بودم و کمیته ی امداد امام خمینی (ره) زندگی مرا سراسر جلا بخشید. شاید برایتان جالب باشد که تا قبل از اینکه من پروسه ی ترک اعتیاد را آغاز کنم سنندج مرکز ترک اعتیاد برای بانوان نداشت، بعد از موفقیت و ترک کردن من (بدون کمپ و دارو، صرفا با یاری پروردگار و اراده ایی که داشتم) در سنندج کمپ ناجی تاسیس شد که بانوان دارای اعتیاد در آنجا به ترک اعتیاد مشغول شوند.این مرکز هم اکنون تحت نظارت سازمان بهزیستی است.

 

 


وی به شغل خود اشاره می کند و ادامه می دهد: تخصص خودم در بخش صنایع دستی و تولیدات چرم دست دوز است، که توانستم مجوز رسمی از سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری را اخذ کنم.

 


اما در حال حاضر پرستاری خصوصی یک بانوی سالمند را بر عهده دارم که به لطف خدا ماهانه 900هزار تومان درآمد دارم.من در حال حاضر برای تاسیس یک کارگاه صنایع دستی چرم دوزی به یک وام حدودا سی میلیون تومانی نیاز دارم، تنها درخواستی که از دستگاه های اجرایی دارم این است که اگر وام یا حتی خود این دستگاه ها را برای من تهیه کنند و من با آغاز این کار میتوانم حدودا 15 خانم سرپرست خانوار را در این شغل به درآمد برسانم.

 


برای تهیه مسکن در کمیته امداد امام خمینی (ره) اسم نویسی کردم، حتی باورم نمیشد که با درخواست من موافقت کنند، یک خانه زیبا 50 متری در اول شهرک دوشان برایم تهیه کردند.

 


در این 4 سال و شش ماه همه چیز را دوباره بدست آوردم و بزرگترین پیروزی دنیا غلبه بر خودم بود، درست است چیز هایی از دست دادم اما بسیاری چیزها را نیز بدست آوردم.

 


من در پوست خود نمی‌گنجم که 4 سال و 6 ماه  قبل صادقانه‌ترین عهد را با خود بستم، غرور خانمان سوزم را کنار گذاشتم، خود سابق را به خاک سپردم وبا خودی تازه متولد شده، زندگی جدیدی را ساختم که هر روزش به یکی از رنگ‌های رنگین کمان می‌ماند.».

 

 

از خدای متعال تقاضا دارم هر چیزی که صحیح و نیک است نه تنها بر سر راه من بلکه بر سر راه تمامی بانوان این مرز و بوم قرار دهد، تقدیر من طوری بود که خودم را برای هر اتفاقی آماده کنم اما امروز به یاری پروردگار توانستم انسان بهتری باشم.

 

 

چون خودم زن هستم خوب میدانم که قدرت نه گفتن بسیار مهم است، برای هرچیزی و هر کسی جواب مثبت ندهند. هیچ چیز به اندازه زندگی مشترک مهم نیست، توصیه دارم که سطح توقعاتی که دارند را پایین بیاورند. زندگی تشکیل بدهند و مادر باشند به معنای واقعی کلمه مادر باشند. همه چیز را در پول نبینند، در مصرف مواد هیچ آینده و کرامتی نهفته نیست تنها تباهی است و تاریکی، تنها از دست می دهیم و چیزی بدست نمی آوریم. تمرین کنند که به پیشنهادهای بد و شیطانی قاطعانه نه بگویند.

 

گفتگو از مهوش رحیمی


انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel