Aftabedel Print Banner
سه شنبه 22 آبان 1397 / 09:37|کد خبر : 8961|گروه : اخــبــار اســتــان

سقز، شهری با قدمتی بلند و باورهایی عمیق

سقز، شهری با قدمتی بلند و باورهایی عمیق

از دیرباز مطالبی در مورد مردم سقز گفته شده است. اگر کسی بخواهد آنها را مورد دقت و بررسی قرار بدهد فقط باید در محل حضور پیدا کند و خود با چشم بعضی از شنیده ها را ببیند و آن وقت است که انسان زبان به تحسین این مردمان می گشاید.

به گزارش آفتاب دل، از دیرباز مطالبی در مورد مردم سقز گفته شده است. اگر کسی بخواهد آنها را مورد دقت و بررسی قرار بدهد فقط باید در محل حضور پیدا کند و خود با چشم بعضی از شنیده ها را ببیند و آن وقت است که انسان زبان به تحسین این مردمان می گشاید.


مردم سقز ، مردمانی هوشمند ، با فرهنگ بسیار غنی ، متدین و دیندار هستند و این را از آثار فرهنگی و سبقه دینی و مذهبی که دارند به سادگی می توان فهمید.


تصمیم گرفتم به اتفاق معاون فرهنگی جهت بررسی وضعیت فرهنگی و فعالان حوزه دین به این شهرستان سفری داشته باشم فلذا به جهت آمادگی بیشتر شب قبل در سقز حضور پیدا کردیم.


برنامه ها را به همراه معاون فرهنگی و رئیس اداره سقز و تعدادی از همکاران با دیدار فرماندار راس ساعت ۷ و نیم آغاز کردیم.دیداری کوتاه و مفید با معاون استاندار و فرماندار جوان و ویژه سقز داشتیم و مطالب خوبی رد و بدل شد.

 

سپس به سمت بخش زیویه حرکت کردیم و در بخشداری این منطقه حضور پیدا کردیم . جلسه بسیار خوبی با بخشدار و تعدادی از مسئولین بخش داشتیم و هر کدام گزارش خوبی با تسلط مناسب ارایه کردند. البته قول و قرارهایی هم برای برگزاری برنامه های فرهنگی گذاشتیم . آنها را هماهنگ و یکصدا و مصمم دیدم.

 

سپس در همان شهر صاحب که مرکز بخش زیویه هست در منزل یکی از اساتید گفتمانهای دینی که روحانی فعال و جوان با تحصیلات حوزوی و دانشگاهی دکتری داشت حضور پیدا کردیم و از زحمات ایشان در برنامه های فرهنگی قدر دانی کردیم.

 

سپس در منزل یکی از شهدای به نام شهید سلیمی حضور پیدا کردیم. با پدر و مادر ایشان دیدار و عرض ادب کردیم. مادر شهید تعدادی از وسایل شخصی شهید را با چشمانی گریان به ما نشان داد و چنان بغض کرده بود که انگار هم اکنون به شهادت رسیده اند.

 

در باب بزرگداشت مقام شهدا و خانواده ی شهدا به ایشان عرض کردم موقعیت فعلی مدیران را مدیون شهدا هستیم و کسانی که خود را مسیر شهدا قرار نمی دهند خائن به خون شهدا هستند. لازم  است مدیران در منازل خانواده شهدا حضور پیدا کنند و از آنها کسب معنویت کنند.

 

سپس در منزل امام جماعت سالخورده شهر صاحب حضور پیدا کردیم علیرغم کسالت بسیار پر انرژی وطناز ظاهر شد . از زحمات ایشان به عنوان مبلغ و چراغ راه مردم قدر دانی کردیم.

 

بعد از این جلسه به سمت بخش امام حرکت کردیم و بعد از طی مسافتی به در بخشداری امام رسیدیم . بخشدار جوان منطقه از ما استقبال کرد. اولین سوالی که برایم پیش آمد و مطرح نمودم وجه تسمیه این بخش به نام امام بود. ایشان توضیحی دادند که تسمیه این بخش و تقارن آن ارتباطی با نام امام خمینی ندارد. گرچه بعضی ادارات در نامه نگاری ها بعد از کلمه امام از (ره)استفاده میکنند ولی واقعا ارتباطی ندارد.

 

جلسه خوبی با بخشدار و همکاران و رئیس شورای بخش داشتیم و به نکته جالبی رسیدیم و آن اینکه متوجه شدیم بخش عمده ای از این منطقه از مریدان مسلک قادریه و اتفاقا از خاندان سادات حسینی بودند که بسیار مورد احترام مردم منطقه اند. قول برگزاری همایش سادات نبوی که هر سال درکردستان برگزار می شود را دادیم که مورد استقبال قرار گرفت.

 

سپس به اتفاق بخشدار امام به سمت روستای پارسانیان که عمدتا از صوفیان هستند حرکت کردیم و به منزل سر سلسه که شیخ مادح خطاب میشد رسیدیم . ایشان از ما به گرمی استقبال کردند.

 

به همراه شیخ مادح که مرد خوش سیما و بسیار خوش برخورد و خوش لباسی هم بود به سمت زیارتگاه اجدادشان به نام شیخ سید شکر الله کول زرد رفتیم. در اطراف آن قبرستان بزرگی دیدم که مشخص شد همه روستاهای اطراف اموات خود را اطراف این شیخ دفن می کنند. ایشان به اتفاق ماموستای روستا توضیحات مفصلی در خصوص شخصیت شیخ سید شکر الله و کرامات او دادند .


مردم منطقه احترام فوق العاده خاصی برای او و نوادگانش و شیخ سید مادح قائل بودند و آن طور که گفته میشد مریدان زیادی در کردستان دارند. بر مزار چند شهید هم حضور پیدا کردیم و سری هم به خانقاه زدیم.

 

سپس به منزل شیخ رفتیم ومتوجه شدیم پسر جوانش  یکماه پیش فوت نموده اند. ما نیز به ایشان این غم را تسلیت گفتیم. یکی از ماموستا های مرید شیخ قصیده ای در وصف پیامبر اسلام خواند.


ما را با اصرار برای ناهار نگه داشتند .چه میزبانان با صفا و خوبی. بعد از اقامه نماز به سمت روستای احمد مرده حرکت کردیم و در منزل یکی از علما واساتید که مرد محقق و صاحب فضلی بود حضور پیدا کردیم .


ماموستا ملاصالح پور شاه محمد در یک روستای ۶۷ نفری تمام عمر خود را صرف مطالعه و نوشتن و ترجمه کرده بود. بسیار با مطالعه و عالی بحث میکرد. تاسف خوردم که چرا چنین انسانهای فاضلی اینگونه گمنام در گوشه ای روزگار سپری می کنند و هیچ نهادی شرایط کسب فیض از محضرشان را برای طالبان علم فراهم نمیکند. قول حمایت و همکاری و چاپ یکی از نوشته هایش را دادیم که به فضل الهی و به شرط بقا به عهدمان وفا خواهیم کرد.
 

 

بعد از این جلسه به سمت قلعه تاریخی زیویه که راه زیادی هم بود حرکت کردیم . در بین راه بنزین ماشین همکاران تمام شد و در راه ماندند و من از این بی تدبیری قدری ناراحت شدم و آنها را شماتت کردم و برای درس عبرت ، آنها را درجاده رها کردیم که خود چاره ای کنند  و البته کاری هم از ما بر نمی آمد.

 

پای قلعه رسیدیم. قلعه روی یک تپه مرتفع قرار گرفته بود که باید با پای پیاده مسافتی را طی می کردیم.
به همراه نگهبان که سید رسول نام داشت به سمت قلعه حرکت کردیم. به سختی و نفس زنان به نوک تپه رسیدیم .
سید رسول پیرمرد بی سوادی بود البته به ظاهر . اطلاعات مطالعه شده و دقیقی نداشت و نصفه و نیمه برای ما قلعه را تشریح میکرد که بعد از دقایقی کارشناس میراث فرهنگی رسید و بسیار شیرین مطالب را توضیح داد. پس از توضیحات ایشان متوجه شدیم علت تاخیر کارشناس حضور در مراسم نامزدیشان بوده که ما نیز در همان مکان هدیه ی ناقابلی تقدیم کردیم.

 

از کوه پایین آمدیم و به سمت سقز حرکت کردیم . بعد از استراحت کوتاه در محل اداره به سمت مقبره پیر غزایی واقع در شهر سقز حرکت کردیم . کارشناس اوقاف توضیح کوتاهی در این خصوص داد و دو روایت در مورد ایشان گفت که ایشان یکی از اصحاب پیامبر بوده که در زمان خلیفه دوم برای رسیدگی به جنگی در شهر بانه می آید و در اونجا زخمی و سپس در سقز وفات میکنند. و دیگر اینکه عامه مردم ایشان را برادر امام رضا می دانند و بسیار مورد احترام و تکریم مردم بود.

 

سپس برای بازدید از مسجد تاریخی وقدیمی معروف به دو مناره رفتیم که در بدو ورود به ماموستای خوش رفتار و بشاشی که امام همان مسجد بود برخورد کردیم. از وضعیت و تاریخچه مسجد سوال کردیم که بسیار مسلط و با انرژی مفصل همراه با طنز توضیح داد بسیار جالب بود.
 

 

سپس در چند کوچه بالاتر با پای پیاده به سمت حسینیه سقز که متعلق به شیعیان است حرکت کردیم. نماز را در حسینیه خواندیم امام جماعت حسینیه سید بزرگواریست به نام فلسفی. ایشان هم شخص بزرگوار و جالبی بود. بعداز صرف چایی ما را به اتاق معقری که در گوشه حسینیه بود دعوت کرد با ریش سفید و با تواضع از ما پذیرایی کرد از وضعیت و موقعیت خودش و تبلیغ سوال کردم با لهجه شیرین اصفهانی جواب داد. گفت ۲۰ سالم بود که برای مقابله به دشمنان آب و خاک در کردستان حضور پیدا کردم و از آن زمان در کردستان خدمت میکنم و در سقز ماندم و علیرغم عدم حضور خانواده در اینجا سالهاست مشغول تبلیغ هستم. انسان عاشق و خود ساخته ای بود. خودش را وقف مردم و دین و انقلاب کرده بود . اتاقش پر بود از عکس شهدا و همرزمان. خیلی به حالش غبطه خوردم .اخلاص عجیبی داشت برای هرکدام از ما هدیه ای فرهنگی و مناسب داد.

 

آنچه در این سفر قابل تامل است مساله فرهنگ غنی مردمان سقز و دینداری و باورهای عمیقی است که انسان از این شهر و دیار می بیند. گوشه گوشه ی این شهر زیبا و کهن پر بود از مقابر شخصیتها و پیران طریقت که این خود نشان از عمق اعتقادات دینی و مذهبی این دیار دارد.


✒️مختار کرمی- مدیر کل تبلیغات اسلامی استان کردستان

 

انتهای پیام/m.r



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel