Aftabedel Print Banner
پنجشنبه 17 خرداد 1397 / 12:47|کد خبر : 8562|گروه : بنیاد حفظ آثار و دفاع مقدس

حضور زنان کردستان در صحنه های دفاع مقدس

حضور زنان کردستان در صحنه های دفاع مقدس

زنان کردستان پا به پای سایر زنان ایران اسلامی در امر کمک به جبهه و مساعدت با ستادهای پشتیبانی جنگ از هیچ مساعدتی دریغ نکرده اند و در سخت ترین شرایط به کمک رزمندگان رفته اند .

به گزارش دفتر نقش و مشارکت زنان در دفاع مقدس کردستان،  زنان کردستان پا به پای سایر زنان ایران اسلامی در امر کمک به جبهه و مساعدت با ستادهای پشتیبانی جنگ از هیچ مساعدتی دریغ نکرده اند و در سخت ترین شرایط به کمک رزمندگان رفته اند .

 


هیچ وقت فراموش نمی کنم به اتفاق یکی از خواهران مریض بودیم ، به بیمارستان مراجعه کردیم تعداد زیادی مجروح به آنجا آورده بودند و نیاز شدید به خون بود . مریضی را فراموش کردیم و تصمیم گرفتیم مقداری از خون خود را اهدا کنیم ، شرایط را از پرستاران پرسیدیم گفتند : باید حداقل ۱۸ سال سن و ۵۰ کیلو وزن داشته باشید و مریض هم نباشید با اینکه واجد شرایط نبودیم ، فرم را گرفتیم ، گفتند : اول باید دکتر معاینه کنه ، دکتر ما را شناخت چون لحظاتی قبل برای معاینه به او مراجعه کرده بودیم ، گفت : مگر شما مریض نیستید ؟ گفتیم بله ، ولی الان کاملا خوب شده ایم موافقت نکرد ، به اتاق دکتر دیگری رفتیم هنگام معاینه دوباره دکتر اول آمد و مانع از کار ما شد.

 

برگشتیم و در بعد ظهر همان روز به دیگر بچه ها هم گفتیم و حدود بیست نفر بودیم که به بیمارستان رفتیم .به بچه ها گفتیم سن خود را بالای ۱۸ سال اعلام کنید ، بعضی از بچه ها مشکل وزن داشتند تصمیم گرفتیم کیف مان را پر از آجر کنیم و یکی یک تخته سنگ را هم زیر چادرمان پنهان کردیم و از این طریق موفق شدیم که واجد شرایط شویم بعد از قسمت فورا بیرون آمدیم سنگ ها را دور ریختیم و برگشتیم و این گونه مقداری از خون ناقابل خود را تقدیم رزمندگان عزیز اسلام نمودیم .

 

 فرشته نیک منش یکی از بانوان بسیجی می گوید: در سال ۱۳۵۹ کلاس قرآنی دایر کرده بودم ، و در یکی از مساجد شهر سنندج مشغول تدریس بودم .

 

یک روز عصر برادران نمکی برای اقامه ی نماز به مسجد آمدند ، عده ای از افراد مسلح ضدانقلاب وارد مسجد شدند و آنها را دستگیر کردند ، جوانان مظلوم و بی پناه با اصرار فراوان به ملحدان گفتند :

 

همراه شما می آییم اما اجازه بدهید اول نمازمان را اقامه کنیم . پس از اسرار زیاد آنها ایستادند تا این مردان غریب نمازشان را خواندند و بعد آنها را بردند و برای همیشه مردم از فیض وجودشان بی بهره شدند . این صحنه یکی از صحنه های تکان دهنده بود برای من که از درون می سوختم و دوست داشتم عناصر ضدانقلاب را تکه، تکه کنم اما تنها و بی دفاع بودم .

 

انتهای پیام/


 



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel