Aftabedel Print Banner
پنجشنبه 12 بهمن 1396 / 08:58|کد خبر : 8016|گروه : اخــبــار زنــان

یادی از زنان رزمنده و شهیده کُردستانی:

زنانی که همگام با مردان جنگیدند / دفاعی که هنوز ادامه دارد

زنانی که همگام با مردان جنگیدند / دفاعی که هنوز ادامه دارد

بانوان مسلمان کردستانی با حضور انقلابی‌شان ستاره عشق آسمان حقیقت و ایمان شدند،به گونه‌ای که حضور آنها رعب و وحشت بر دل دشمنان می‌انداخت....

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، مسلماً در هر انقلابی، زنان همپای مردان مشارکت داشته و دارند. در این میان، زنان ایران اسلامی نیز، در حماسه‌سازی انقلاب اسلامی و به ثمر رساندن خون‌های به ناحق ریخته‌شده و نجات از سلطه و استبداد رژیم ستم‌شاهی، نقشی بی‌بدیل داشتند.

 

بانوان مسلمان کردستانی با حضور انقلابی‌شان ستاره عشق آسمان حقیقت و ایمان شدند،به گونه‌ای که حضور آنها رعب و وحشت بر دل دشمنان می‌انداخت.

 

لحظه شهادت رزمندگان، سخت ترین لحظات پرستاری یک بانوی رزمنده

" ایران ترابی " یکی از بانوان رزمنده 8 سال دفاع مقدس که همواره در جبهه های جنگ دشادوش مردان حضور داشتند اظهار کرد: با پیروزی انقلاب اسلامی ، فتنه گران ساکن ننشستند چون ما از سلطه گویان بیرون آمده بودیم و رهبری استوار داشتیم . اینها دردهایی برای دشمنان بود تا منافقین دست به دست هم دهند و برای تجزیه ی کردستان و خوزستان نقشه کشیدند.

 


وی به خاطراتی از دوران دفاع مقدس و محاصرات شهرستان پاوه پرداخت و گفت: رخی از واقعیت های جنگ یا اصلا گفته نشده و یا بسیار کم به آنها پرداخته شده، نسل جدید باید بداند که بسیاری از زنان امدادگر مجروح در دوران دفاع مقدس از روحیه های بالایی برخوردار بودند و آنها حتی به سایر مجروحان و بیماران بستری دلداری می دادند.

 

 

ترابی که اوج دوران جوانی خود را در مناطق جنگی گذرانده با اشاره به حضور زنان در پاوه در زمان حضور ضد انقلاب در این شهر، افزود: بسیاری از این افراد چادرهای خود را به کمر بسته و غذای گرم به سنگرها می رساندند و حتی در محاصره این شهر سلاح به دست گرفتند.

 

 

ترابی که جزو نخستین گروه پزشکی اعزامی به مناطق جنگی بود، اضافه کرد: شرایط سخت جنگ از من یک تکنیسین بیهوشی ساخت.

 


وی که در زمان جنگ در سوسنگرد مسئولیت پذیرش مجروحان از چند جبهه را در بیمارستان این شهر عهده دار بود، تصریح کرد: شاهد فعالیت بسیاری از زنان در آبادان بودم که در پشت خاکریزها اقدام به تمیز کردن اسلحه ها و پر کردن خشاب ها می کردند و آنها را به دست رزمندگان می رساندند.

 

 

ترابی با بیان اینکه بسیاری از زنان امدادگر در خرمشهر را به اجبار از این شهر خارج کردند، ادامه داد: زنان در دوران دفاع مقدس با حضور شبانه روزی خود در ستادهای مردمی و پایگاه های بسیج، در شستشوی لباس رزمندگان شرکت داشتند و نیازهای جبهه را تامین می کردند یعنی با اخلاص آنچه را در منازل داشتند تحویل این پایگاه ها می دادند.

 


وی گفت: متاسفانه امروز در دانشگاه های ما به جای اینکه علم و تقوا، تعهد و تخصص آموزش داده شود و دانشجویان ما از نظر فکری رشد کنند، از نظر ظاهری تفاوت می کنند و ارزش ها جای خود را به ضد ارزش ها می دهند که این مسئله علم را هم تخریب خواهد کرد. طلاق ها و بدحجابی ها زیاد شده و این مسئله برای ما خیلی عذاب آور است. این ارزش ها هستند که به ما عزت می دهند و رسیدن به آن ها برای ما خیلی گران تمام شده است.

 

در این راه خون های بسیاری ریخته شده و من نصیحت مادرانه ای می کنم؛ این که نسل سوم و چهارم انقلاب این ارزش ها را حفظ کنند. چه جوان ها، چه مردم و چه دولت به ضد ارزش ها پاتک بزنند و آن ها را کنار بگذارند. چرا که در این راه دست ها و پاهای بسیاری قطع شده و شهدای بسیاری جان خود را فدا کرده اند. این ماییم که روز قیامت باید جواب شهدا و خانواده ی آن ها را بدهیم.

شهید ناهید فاتحی کرجو

 شهیده ناهید فاتحی کرجو در چهارمین روز از تیرماه سال 1344 در شهر سنندج به دنیا آمد. پدرش «محمد» از پرسنل ژاندارمری بود و مادرش «سیده‌زینب»،.

مهربان، مسئولیت‌پذیر و شجاع بود و در دامن پرمعرفت و عفت مادر، با بزرگ شدن جسم، روح معنوی خود را هم پرورش می‌داد. عشق به عبادت در سنین کم از ویژگی‌های منحصر به فرد ناهید بود. آن قدر در محراب عبادت با خدا راز و نیاز می‌کرد و لذت می‌برد که به پدرش گفت: «اگر از چیزی ناراحت و دلتنگ باشم و گریه کنم، چشمانم سرخ می‌شود و سرم درد می‌گیرد اما وقتی با خدا راز و نیاز و گریه می‌کنم،نه خسته‌ام و نه سردرد و ناراحتی جسمی احساس می‌کنم، بلکه تازه سبک‌تر و آرام‌تر می‌شوم.»

با شروع حرکت‌های انقلابی مردم ایران،ناهید هم به سیل خروشان انقلابیون پیوست و با شرکت در راهپیمایی‌های ضدطاغوت، در جرگه دختران مبارز کردستان قرار گرفت. روزی با دوستانش به قصد شرکت در تظاهرات علیه رژیم شاه به خیابان‌های اصلی شهر رفت. لحظاتی از شروع این خیزش مردمی نگذشته بود که ماموران شاه به مردم حمله کردند. آن‌ها ناهید را هم شناسایی کرده بودند و قصد دستگیری او را داشتند که با کمک مردم از چنگال دژخیمان فرار کرد. برادرش می‌گوید: «آن شب ناهید از درد نمی‌توانست درست روی پایش بایستد، پشتش بر اثر ضربات ناشی از اصابت باتوم کبود شده بود. »

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع شرارت‌های ضدانقلاب در مناطق مختلف کردستان، ناهید که تازه پا به دوران نوجوانی گذاشته بود، همکاری‌اش را با ارتش و سپاه آغاز کرد. شروع این همکاری،خشم ضدانقلاب به خصوص گروهک «کومله» را که زخم خورده فعالیت‌های انقلابی این نوجوان و سایر دوستانش بود،برانگیخت.

اوایل زمستان سال 1360 بود که ناهید به شدت بیمار شد و برای مداوا به درمانگاهی در میدان مرکزی شهر سنندج مراجعه کرد. چند ساعتی از رفتن ناهید گذشته بود اما از بازگشتش خبری نبود. مادر در خانه نگران و چشم‌انتظار چشم به «در» دوخته بود تا دختر نوجوانش برگردد.

آن روزها در سنندج امنیت برقرار نبود و این واقعیت، دل مادر را بیشتر می‌لرزاند. جستجوی خانوادگی با رفتن دختر بزرگ خانواده به سمت درمانگاه شروع شد اما او هم با تمام دل‌نگرانی‌ها بعد از ساعت‌ها جستجو، خواهر نوجوانش را پیدا نکرد.

خبری از ناهید نبود. انگار که اصلا به درمانگاه نرفته بود. آن وقت‌ها پدر ناهید در جبهه خرمشهر برای آزادی این شهر از چنگال بعثی‌ها می‌جنگید و مادر شیرزنی که مسئولیت سرپرستی و مدیریت عاطفی خانواده را بر عهده داشت به تنهایی همه جا دنبال دخترش می‌گشت تا اینکه بالاخره از چند نفر که ناهید را می‌شناختند و او را آن روز دیده بودند شنید که چهار نفر، ناهید را دوره کرده و به زور سوار مینی‌بوس کرده و برده‌اند. کجا؟ هیچ کسی نمی‌دانست. چرا کسی معترض ربایندگان نشده بود؟ آیا ناهید کار اشتباهی کرده بود که باید دستگیر می‌شد؟ آن هم توسط گروهی ناشناس؟.

شواهد نشان می‌داد که این دختر نوجوان با دسیسه گروهی ضدانقلاب به جرم همکاری با سپاه و حمایت از آرمان‌های انقلاب اسلامی و ولایت‌پذیری امام خمینی (ره) ربوده شده است. بعد از ربوده شدن ناهید،خانواده‌اش را تهدید می‌کردند. افراد ناشناس به خانه آن‌ها نامه می‌فرستادند که «اگر باز هم با سپاه و پیش‌مرگان و انقلاب همکاری کنید بقیه بچه‌هایتان را هم می‌کشیم.

چند ماه بعد خبری در شهر پیچید که دختری را در روستاهای کردستان با دستانی بسته و سری تراشیده به جرم اینکه «این جاسوس خمینی است!» می‌چرخانند. این خبر در مدت کوتاهی همه جا پخش شد و نگرانی‌های مادر را به یقین تبدیل کرد. او خود ناهید بود. این ویژگی که برای کومله و ضدانقلاب اتهام بود برای ناهید افتخار محسوب می‌شد.

یک روستایی دیده‌های خود را از آن اتفاق اینگونه تعریف می‌کند: «آن‌ها سر دختری را تراشیده بودند و او را در روستا می‌گرداندند. کومله‌ها به آن دختر نوجوان می‌گفتند: آزادت نمی‌کنیم مگر اینکه به خمینی توهین کنی!»

اما بصیرت،ایمان،‌شجاعت و انگیزه‌های معنوی توأم با شناخت اهداف انقلاب اسلامی این دختر نوجوان دلیر و شیربچه کردستان را بر آن داشت که جان فدای آرمان کرده و هرگز علیه امام و رهبر خود زبان باز نکند. او سنگینی و درد ناشی از برخورد سنگ با پیکرش را بیشتر تحمل می‌کرد تا سنگینی حرفی نادرست و قبول کژگویی‌های قومی نادان و سفاک صفت درباره امام و آرمانش را.

ناهید تلخی شکسته شدن حریم‌های احترام به زنان را به کام جان خرید و هرگز دست از آرمان‌ها و اعتقاداتش برنداشت تا سایرین بتوانند شیرینی زندگی در زیر سایه‌سار پرچم قدرتمند اسلام را تجربه کنند.

در آن روزگار، مردمان مستضعف روستایی که جرأت حرف زدن علیه ضدانقلاب را نداشتند، بارها و بارها به وضعیت شکنجه وحشیانه این دختر نوجوان اعتراض کردند، اما هیچ گوش شنوا و مرد عملی پیدا نشده بود که ناهید را از چنگال ستم آن‌ها رهایی بخشد.

11 ماه از ربوده شدن ناهید می‌گذشت که پیکر مجروح و کبودش را با سری شکسته و تراشیده در سنگلاخ‌های اطراف روستای «هشمیز» پیدا کردند. وقتی پیکر مجروح و بی‌جان او را به شهر سنندج انتقال دادند مادرش بسیار بی‌تابی می‌کرد. او هر چند زنی قوی بود اما چندین بار از هوش رفت.

پیکر صدمه دیده و آغشته به خون ناهید اگرچه دیگر صدایی برای فریاد زدن و جانی برای فدا کردن در راه انقلاب نداشت اما کتابی مصور از ددمنشی ضدانقلاب بود. او همواره حلقومی برای هزاران فریاد مظلومیت و ایستادگی است. زنان آن روز، با دیدن آثار شکنجه‌های وحشیانه بر بدن ناهید، سر شکسته و تراشیده‌اش به ماهیت اصلی ضدانقلاب بیش از پیش پی برده و با ایمان و بصیرتی بیشتر به مبارزه با آنان همت گماشتند.

خانواده شهید فاتحی کرجو، صلاح ندیدند وی را در سنندج دفن کنند و پیکرش را به تهران منتقل و در قطعه شهدای انقلاب بهشت زهرا(س) تهران دفن کردند.

 عزت قیصری یکی از بانوان رزمنده کردستانی است که به عنوان بهیار در کنار نیروهای سپاه و بسیج در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه های غرب، شمال غرب و جنوب حضور مستمر داشته است.

 

وی در گفتگو با خبرنگار آفتاب دل اظهار کرد:سال 1357 که جنگ در منطقه کردستان شروع شد تصمیم گرفتم که وارد جبهه شوم و در آنجا به عنوان امدادگر مشغول به فعالیت و خدمت شوم ، لذا  روزهایی که آتش دشمن جبهه ی کردستان را داغ کرده بود وارد جبهه شدم نوجوانی و جوانی ام در جبهه ی کردستان و ترس دلهره از دشمنان  و زیر آتش دشمن سپری می شد جوانی ام را به جبهه و سنگرم بخشیدم .

 

وی می گوید: در جبهه فعالیت های مختلفی و مسئولیت های زیادی داشتم مسئولیت بخش رزمندگان ، مسئولیت بخش جانبازان و جراحی و داخلی و اورژانس و بیمارستان صحرایی و پناهگاه و انبار دارویی و تدارکات و تخلیه مجروحین و آموزش کمک های اولیه به زنـان روستا همــکاری داشتم .

این بانوی رزمنده کردستان اظهار کرد: دوران دفاع در ذهن و قلب همه ی کسانی که از این وادی پرحادثه گذشتند چون گنجینه ای با ارزش به یادگار مانده است در کنار رزمندگان و مجروحین که بودم واقعاً از با آنها بودن و در کنارشان قرار گرفتن لذت می بردم لذتی که در سالهای بعد از جنگ هر چه سعی کردم نتوانستم مانندش را پیدا کنم و این چنین برادرانی و اینچنین مکانی پیدا کنم. پس از دوران دفاع جنگ تمام شد و من با یک تجربه روحی و روانی عظیم که مرا  30  سال آب دیده تر و پیر تر کرده بود اکنون که فکر می کردم یک نیروی رزمی و یک رزمنده شجاع باشم ، بعد از جنگ چه سخت است ماندن و زندگی کردن.

 

وی در پایان گفت: جبهه با آن خاطرات تلخ و شیرینی که در دل های ما بر جای گذاشت و با سختی هایی که داشت ما را تربیت کرد، ای کاش آن آرمانها و رشادت ها هیچگاه در میان جوانان ما کمرنگ نشود.

 

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel