Aftabedel Print Banner
شنبه 21 شهریور 1394 / 07:20|کد خبر : 543|گروه : اخــبــار اســتــان

غرق شدن جوان 23ساله کردستانی در سد گاوشان

غرق شدن جوان 23ساله کردستانی در سد گاوشان

جوان 23ساله کردستانی به علت عدم آگاهی از فنون شنا شاعت 19/30 روز پنجشنبه در سد گاوشان غرق شد.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، ساعت ۸ عصر بود که مدیرعامل آتش نشانی کامیاران با پرورش تماس گرفته و از ایشان درخواست کرد که به سد گاوشان برود و غریقی را که نزدیک دیواره سد غرق شده را بیابد پرورش نیز سریعاً مسیر کامیاران را در پیش گرفت و در این باره توضیح می دهد،


با وجودی که فردای آنروز عازم شهرستان تجف آباد (اصفهان) بودم که ۲ گمشده را بیابم به سد گاوشان رفتم و در همان تماس تلفنی ادعا کردم که بایستی همین امشب غریق را بیابم چون دهها کوهنورد از هیئت کوهنوردی نجف آباد و هیئت کوهنوردی باشگاه سپاهان و تعدادی امداد گر و خانواده های گمشده ها منتظر من هستند البته فرماندار نجف آباد از فرمانداری کرمانشاه درخواست کرده بودند که برای رفع آن مشکل به نجف آباد بروم.


به سد گاوشان رسیدم وسایل و تجهیزاتم را سوار قایق کردند که به پشت دیوار سد و محل دقیق حادثه برویم هوا کاملاً تاریک و باد شدیدی در حال وزیدن بود و همین مسئله باعث شده بود که آب دریاچه سد بصورت متلاطم و طوفانی خود نمایی کند.


دقیقاً وسط دریاچه در دل آن تاریکی قایق خراب شد چند ساعتی درگیر رفع عیب آن بودیم بعضی لحظه ها ترس این را داشتم که مبادا باد شدید تر شود و اتفاقی برای آن سرنشینان رخ دهد.


فرماندهی پاسگاه فقیه سلیمان به نام آقای قیسوندی و مدیر آتش نشانی به نام آقای مرادی و چند نفر امدادگر و شاهدان عینی حادثه سوار آن قایق بودیم ساعت دقیقاً ۱ شب درنقطه حادثه حضور پیدا کردیم غریق مهندسی ۲۵ ساله و ورزشکار بنام وحید فلاحی اهل سنندج بود و عجیب اینکه منزل مسکونی آنها دقیقاً مجاور بود با منزل آقای ساعدی!


در خرداد ۹۰ ورزشکار مهندس واحد ساعدی در همین سد غرق شد و ساعت ۳۰/۱۱ شب پیکر او را یافتم، و خانواده فلاحی و بستگانش کاملاً مرا می شناختند، آب بسیار سرد بود ۴ جوان شاهد حادثه که از دوستان مرحوم فلاحی بودند منطقه ای را محل غرق شدگی اعلام می کردند بارها آن نقطه را تجسس کردم عمق آب در آنجا ۳۰ متر بود تاریکی مطلق حکم فرما و پر از شاخه های درخت بودکلافه شده بودم چرا او را نمی یابم دلهره داشتم که مبادا عملیات به طول بینجامد و فردا آن همه جمعیت نجف آباد معطل شوند، اما در آن شب عزم و اراده ام را مصمم کردم که او را بیابم و بارها ادعا کردم اگر تا صبح هم شده غواصی می کنم می بایستی او را بیابم.


۲ کپسول غواصی را کاملاً مصرف و خالی کردم بارها بالا آمدم و با وسواس نقطه دقیق را از شاهدان
می پرسیدم ولی فایده ای نداشت یک لحظه به فکر رفتم و به طرز عجیبی اعلام کردم قایق را ده متر از این محل دور کنید همین کار را انجام دادند بیش از ۵۰ نفر شاهد این قضیه بودند در همان جایی که قایق را جابجا کردند پائین رفتم و با اولین غوص غریق را بالا آوردم به غیر از آن همه  خودم نیز متعجب شدم البته تمامی عملیات‌های من به مانند معجزه است وهیچگاه حس نکرده ام که این موفقیت‌ها از کفایت و یا لیاقت خودم باشد بلکه یقین و باور دارم که لطف و گوشه چشمی از طرف خداوند است.


طی این سالیان متمادی تنها چندین بار موفق به یافتن غریق نشده ام که آن هم حس می کنم نیت من در آن عملیات ها خالص نبوده.
آیا واقعاً این عجیب نیست ۴ نفر شاهد عینی با اسرار و سوگند جایی را مشخص کنند، من غریق را در جای دیگر بیابم انگاری خودم آنجا بوده ام و شاهد بر این اتفاق، همین چند وقت پیش بود که پیکر غریق ورزشکار کرمانشاهی سجاد کنجوریان را در این سد کمتر از ۳ دقیقه بیرون کشیدم و همان روز به سد الغدیر ساوه رفتم و پیکر پیمان محمدی (اهل نفت شهر) را در ساعت ۳۰/۱۱ شب در کمتر از یک ربع ساعت پیدا کردم این در حالیست که در هر دو عملیات بیش از ۴۰ نفر غواص ساعتها تلاش بی نتیجه داشتند.


مرحوم وحید فلاحی وزنی بیش از ۱۰۰ کیلو با قدی حدود ۲ متر داشت و هر کس قیافه معصوم و بسیار زیبای او را می دید تأسف می خورد.
خانواده غریق مرا در آن شب بوسه باران کردند و اظهار داشتند وقتی او را در این جای مخوف پیدا کردی انگار تمام دنیا را به ما داده ای آن خانواده بسیار فهیم و با سواد بودند ۳ تن از خواهران مرحوم فلاحی در استان کردستان استاد دانشگاه هستند آنها بدرستی درک کردند که چگونه آن غریق را بصورت معجزه در آن جای مخوف و پر از درخت پیدا کردم.


دو سال پیش یک برادر شهید بنام مرحوم فرید الله انصاری که شناگری بی نظیر بود و اصالتی ایلامی داشت در سد کرج غرق شد خانواده او حدود صدها میلیون تومان هزینه کردند غریق بعد از ۲۱ ماه بصورت عجیب پیدا شد شما تصور کنید آن خانواده درمانده در آن ۲۱ ماه چه کشیده اند.
ساعت ۳۰/۴ صبح به قصد استراحت به آتش نشانی کامیاران رفتم ولی تا صبح دقیقه ای هم نتوانستم بخوابم و تا صبح درکنار شیفت نگهبانی وقت را سپری کردم.


یکی از مشکلات بسیار بزرگ من که از زمان جنگ در پایگاه همدان نصیب من شد و تا کنون مرا همراهی می کند مشکل و عارضه بیخوابی شدید است حدود ۲۸ ساله که از این موضوع رنج می برم البته چندین بار به کلینیک خواب و بارها جهت درمان به پزشکان متخصص مراجعه نموده ام ولی بهبودی حاصل نگردیده البته یکی از عوارض و بیماری های غواصی بیخوابیست خصوصاً غواصی (امدادی) که استرس و دلهره سراسر آنرا فراگرفته و در واقع غواصی این مشکل مرا ۲ چندان کرده است.


صبح وسایلم را جمع کردم که به سمت نجف آباد بروم البته شب قبل بلیط اتوبوس اصفهان را رزرو کرده بودم و بایستی ساعت ۹ ترمینال کرمانشاه سوار اتوبوس می شدم نفهمیدم آن چند ساعت چگونه گذشت زمانی متوجه شدم که که نیم ساعت فرصت داشتم به ترمینال کرمانشاه برسم البته آقای مرادی مدیر آتش نشانی در این قضیه بی تقصیر نبود تا آژانس تهیه کرد و تا وسایلم را جابجا کردند این زمان سریع سپری شد.


راننده ای با پژو مرا در عرض ۲۵ دقیقه به ترمینال رساند شما فکر کنید با چه سرعتی حرکت کرده حس می کردم در آسمان حرکت می کنیم تمامی این سالیان خطرات در امدادگریم یک طرف طی کردن جاده های خطرناک یک طرف.


ساعت ۶ عصر به نجف آباد رسیدم حدود هفتاد و دو روز پیش ۲ جوان به نامهای محمد طالب و سید رسول کاظمی هر دو ۲۳ ساله به قصد تفریح به آبشار زردلیمه در چهار محال بختیاری می روند این آبشار بسیار زیبا در چند سال پیش توسط چند نفر کوهنورد شناسایی و معرفی می شود آن ۲ جوان بی تجربه با یک موتور سیکلت گرانقیمت به شهرستان اردل رفته و مسیر آبشار را در پیش می گیرند  و بعد از ۳ روز ناپدید می شوند و خبری از آنها دریافت نمی شود.


صدها امدادگر جهت جستجو به منطقه می روند و حتی چندین پرواز توسط بالگرد هلال احمر در این خصوص صورت می گیرد اما نتیجه ای حاصل
نمی شود تا اینکه شخصی بنام آقای قوقه ای که از مدرسان غواصی اصفهان می باشد مرا به آن خانواده معرفی می نمایند و آن خانواده از طریق فرمانداری و مسئولین استان اصفهان مرا به منطقه ای دعوت می نمایند.


این سومین باری بود که به اصفهان امدادرسانی می‌کردم که یک مورد آن در سال ۸۷ بود یک فروند بالگرد ۲۰۶ در دریاچه عمیق و تاریک زرین شهر سقوط نمود ۶۰ نفر غواص و ۷۰ نفر امداد گر مدت ۷۲ ساعت یعنی ۳ شبانه روز تلاش می کنند و موفق به یافتن پیکر  سراستاد خلبان شهید سعید داربلوطی نمی شوند.


چندین بار نزد فرمانده های هوانیروز اصفهان کرمانشاه و فرماندهی کل هوانیروز ایران ادعا کردم من پیدایش می کنم به منطقه حادثه رفتم و شهید بزرگوار را درکمتر از ۲ ساعت پیدا نمودم.


نجف آباد در ۳۰ کیلومتری و در غرب اصفهان قرار دارد، جمعیت آن ۲۵۰ هزار نفر و دارای مساحتی حدوداً ۴۵ کیلومتر می باشد در  ۴۰۰ سال پیش که اصفهان پایتخت حکومت صفویان بود این شهر به پیشنهاد وزیر مدبر  متفکر و نابغه یعنی شیخ بهایی تأسیس می شود.


روایت است زمانی که شاه عباس اول قصد دارد قسمتی از نذورات را که در کشور جمع شده به نجف اشرف بفرستد شتران حامل بار در جایی متوقف
می شوند و ازحرکت باز می ایستند و هر چه تلاش می کنند از جای برنمی خیزند و شیخ بهایی همان جا را برای ایجاد شهر جدید نجف آباد انتخاب
می کند من به سهم خودم برای روح بزرگ و ملکوتی شیخ بهایی آن وزیر با کفایت  درود می فرستم و برایم سئوال است که شیخ بهایی با وجود آن همه دغدغه و مشکلات و فعالیت های گوناگون که داشته چطور به فکر ذائقه و نوع خوراک مردم بوده از حلوا شکری ونان سنگک که ابتکار اوست گرفته تا صد ها علوم تبحر داشته و وقت صرف نموده حیف است از آن بزرگ مرد ایرانی نگویم.


شیخ بهایی دانشمند ونظریه پرداز شیعه که نام اصلی او بهاءالدین محمد بن حسین عامل و نسبش از نوادگان حارث همدانی صحابی معروف امیرالمومنین حضرت علی بن ابیطالب می باشد ایشان ریاضی دان حکیم- فقیه- عارف- منجم- شاعر- ادیب مورخ- دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری که در دانش های فلسفه- منطق و ریاضیات تبحر داشته که ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست- حدیث- ریاضی- اخلاق- نجوم- عرفان- فقه- مهندس- هنر- فیزیک از او بر جای مانده است و تنها چند نفر از شاگردهای او را از صدها شاگرد دیگرش که هر کدام دنیایی از علم و علوم و معرفت بوده اند را نام می برم.


ملاصدرا شیرازی- ملا محمد تقی مجلسی- محقق سبزواری- نظام الدین محمد قریشی- ملا حسن فیض کاشانی- ملا خلیل قزوینی- ملا صالح مازندرانی-
سید میرزا حسین طباطبایی نائینی، شیخ بهایی بسیار سخاوتمند و بخشنده بوده و یک سرای عالی داشته که یتیمان وزنان بی سرپرست به آن پناه می جستند ولی با آن همه منصب و تقرب هیچگاه میل به پادشاه و سلطنت دربار نداشته و بیشتر به تنهایی و جهانگردی روی می آورد.


ای کاش نه تنها وزرا و دولتمردان بلکه همه مسئولین و حتی ما مردم زندگی بزرگان و نوابغی چون شیخ بهایی را الگویی بر سر لوحه کار خود قرار داده و از خدمات بسیار زیاد و بی نظیر آنان سرمشق بگیریم که در آن صورت در مملکت ما هیچ مشکلی باقی نخواهد ماند.


نجف آباد شهر علم و ادب زادگاه بزرگان ، علما و هنرمندانی است از جمله خانواده مادری رهبر معظم انقلاب (میر داماد) – شهید منتظری و داشتن ۵ وزیر در کابینه ی دولت آقای خاتمی و پروفسور اصرافیلیان ریاضی دان معاصر و بزرگ جهان (برنده جایزه نوبل ریاضی) و سردار بزرگ شهید کاظمی و هنرمندان کیومرث پور احمد و بی بی (مادر قصه های مجید) می باشد.


این شهر مهاجر پذیر اقوامی از جمله بلوچ- فارس- ترک- بختیاری- قشقایی- لر و عرب را درخود جای داده این شهرستان ۲۵۰۰ شهید والا مقام داردکه تنها در یک دبیرستان ۲۱۰ شهید تقدیم داشتند که در کشور در بین شهرستانها و دبیرستانها دارای رکورد است و این امر نشان دهنده ایثار، فداکاری و
میهن پرستی آن دیار می باشد.


بعد از رسیدن به نجف آباد و صرف شام  با امدادگران و کوهنوردان و بستگان آن ۲ گمشده گردهم جمع آمدیم و تا ساعت ۳ نیمه شب برنامه ریزی و مشغول تدارک و جمع آوری وسایل شدیم.


ساعت ۴ صبح به سمت شهرستان اردل (چهار محال و بختیاری) حرکت کردیم و این دومین شبی بود که خواب به چشمانم نرفت ساعت ۲ بعدازظهر به روستای بسیار زیبا و باستانی (اشتر گورویی) رسیدیم.


انتهای این روستا یک دو راهی وجود  داشت باید در آن جا دقایقی را توقف می کردیم که راهنما به ما ملحق شود سر همان دو راهی قبرستانی وجود داشت که ما را به سمت خود کشاند وجود مجسمه های بزرگ شیر سنگی که بر مزار سرداران و جنگاوران قوم عزیز بختیاری وجود داشت حاکی از این بودکه این منطقه چقدر دارای قدمت است ولی از یک مسئله تأسف خوردم و آن شیر سنگی های بزرگ و زیبایی بود که بر سر آن مزارها سقوط کرده و بعضی از آنها شکسته شده بودند قدمت آنها ۵۰۰- ۴۵۰ سال بود به اندازه قدمت و تمدن آمریکا ولی هیچ پوششی نداشتند و یا مواظبتی از آنها نمی شده و در حین خراب شدن بودند و برایم سئوال بود آیا میراث فرهنگی چهار محال و بختیاری از وجود آن شیر های سنگی ها بی خبر است یا بی تفاوت؟
بعد از چند ساعت حرکت به ابتدای دره ای خوفناک و بسیار عمیق رسیدیم کوههای بسیار ستبر و بزرگ دور تا دور این منطقه را احاطه کرده بود کوههای (پوتک- کوه سفید- کوه گهر- کوه ملی) وسیله حرکت گروه ما یک نیسان بود که در عقب آن جای گرفته بودیم و از همان ابتدا می ترسیدم که خودرو ترمز نگیرد و یا در پیچ گردنه های بدرستی دور نخورد در آن صورت تا قعر دره عمیق سقوط می کردیم.


بعضی از پیچ ها آنقدر وحشتناک وخطرناک بود که با دعا و توسل به خدا آنها را طی می کردیم رودخانه‌ای بمانند یک نخ سفید از دورخودنمایی می کرد این روخانه به رودخانه بسیار خروشان بازفت تلاقی پیدا می کرد و رودخانه بازفت اصلی ترین منشأ تأمین کننده آب سد بزرگ کارون ۴ می باشد.


با سختی و مصیبت آن گردنه های مخوف را طی کردیم و در جایی که امکان حرکت خودروها وجود نداشت کوله بارها را بسته و ساعتها در کوههای صعب العبور حرکت کردیم من مدیر عملیات بودم و نفر پیشرو در گروه و آنها همه متعجب بودند آنها نمی دانستند که من نه تنها در غواصی بلکه در کوهپیمایی حدود ۳۰ سال سابقه دارم.


جنگلهای انبوه بیشه زارهای پر پشت و وجود تنوع گیاهی و جانوری جذابیت زیادی را به این منطقه کم نظیر و بکر داده بود و از این مسئله با خبر بودم که درصد بالایی از گیاهان دارویی مورد مصرف در اروپا و آمریکا از همین استان تامین می شود.


چندین سیاه چادر در آنجا زندگی می کردند به حاشیه روخانه عظیم بازفت رسیدیم چندین خانه سنگی که با سنگ درست شده بودند و یک حالت استتار را داشت نیز در آنجا وجود داشت و این نیز نشان دهنده آن بود که عده ای در آن منطقه دور افتاده درشرایط بسیار سخت مشغول به زندگی و دامداری هستند.


خانمی را دیدیم که تازه از راه رسید با چهره ای تکیده، خسته و چین دار که نمایانگر زحمات و مشقت‌های زیادی بود که سن او را دو برابر سن واقعی اش نشان می داد.


اگر بگویم هیزمی به وزن ۷۰ کیلو بر پشت او بود شاید باور نشود چند بچه قد و نیم قد که بسیار زیبا بودند با لباس های مندرس و بدون کفش با چهره های سوخته دور مادرشان جمع شدند.
دیدن آن صحنه نه تنها قلب من بلکه قلب هر آدمی را بدرد می آورد قدری به آنها خوراکی دادیم آن بچه‌ها از ما می ترسیدند انگار آدمی به شمایل ما ندیده بودند.


آقای مهدی طالب پسر عموی گمشده ها را صدا زدم از آنها عکس گرفتیم آنها وارد اتاق شدند که ما فکر کردیم آن اتاق زاغه یا انباری می باشد باور کنید ترسیدیم داخل شویم.


دیوارهای بزرگ و دود اندود شده که نشان دهنده افراشته شدن آتش در آن اتاق در روزهای سرد زمستانی بود اتاقی کاملاً تاریک، که بعدها فهمیدم همان اتاق، اتاق زندگی و خواب آنهاست که از خودم بیخود شدم برای لحظه ای به فکر فرو رفتم.


آنسوی کوه بوتک خوزستان بود و بر روی میلیاردها تومان نفت خوابیده ایم و این سو قوم عزیز و شجاع بختیاری در اوج فقر و رنج بسر می برند واقعاً اگر من بجای آنها بودم تنها یک خواسته داشتم و آن این بود که بپرسم آیا مسئولین آن استان حاضرند فرزندشان تنها چند دقیقه ای در آن اتاق (تاریکخانه ارواح) بسر ببرند.


زمانی که ذوالفقار پدر خانواده از راه رسید از مشکلاتش غرو لند می کرد و می گفت همین امروز ۳ عقرب بزرگ روی دیوار اتاق کشته بود و آن اتاق از مار سمی و موش و رتیل گرفته تا دیگر حیوانات گزنده را در خود جای دارد.


ذوالفقار می گفت چند شب پیش نیز خرسی سه رأس از بزهای او را تکه پاره کرده وهمچنین چندماه پیش به یک زوج جوان حمله کرده و خانم آن مرد را تکه پاره می کند البته وجود پلنگ نیز در آن منطقه بسیار زیاد است.


واقعاً قوم لر در کشور بمانند دیگر قومهای بزرگ و اصیل باعث فخر و افتخار ایران است چند سال پیش شیر دختری لرستانی بنام فرحناز گراوند در رودخانه سیمره غرق شد او هر روز کیلومتر ها با اسب کوههای صعب العبور را طی می کرد که از رودخانه سیمره آب برداشت نماید در جایی که حد مرز لرستان و ایلام است در جایی که پر از خرس، پلنگ، گراز، گرگ و حیوانات گزندست او در رودخانه سیمره غرق می شود چند روز بعد پیکر او را در آن رودخانه تند پیدا کردم و آن کوه آنقدر صعب العبور بود که پیکر او را ۳ کیلومتر در رودخانه خروشان حرکت دادم و بعد بوسیله اسب او را بالا بردیم.


خانه فرحناز در سیاه چادر بود و فکر می کنم فرحناز در طول عمر ۲۳ ساله اش آرزوی خوردن یک لیوان آب سرد را بگور برد.
ولی هم سن و سال او در پایتخت و یا استانهای مرفه اتومبیل های میلیاردی را تنها همرنگ با رنگ چشمانش انتخاب و خریداری می کند.


سال گذشته نیز شیر دختر دیگربنام شهین گرجی را که در رودخانه سیمره که درتنگ بسیار مخوف سرقلی پران غرق شده بود را پیدا کردم آن دختر معصوم نیز قصد داشت پشم گوسفندانشان را در سیمره شستشو دهد او نیز کوه های صعب العبور را به تنهایی طی می کرد و در اوج جوانی تنها زحمت و تلاش نصیبش بود البته خصیصه شجاعت نه تنها در قوم لر بلکه در دیگر قومهای عزیز ایران نیز هست ولی بعضی ها با کوتاه فکری ونادانی درباره قومهای عزیز جوک و فکاهی طراحی می کنند آنها نمی دانند عظمت و شکوه و آبروی ایران به حرمت وجود قوم لر و آذری، بلوچی، ترکمن، گیلانی، کرد، فارس و دیگر قومهاست به فرزندانمان بیاموزیم که حرمت قومها را نگه دارند و هر کس که  از این حس خالی باشد باید او را به چشم اجنبی و بیگانه نگاه کرد.


زمانی که به کنار رودخانه بازفت رسیدیم سریعاً چادرها را بر پا کردیم تا مشغول تدارکات شام بودیم من در دل تاریکی شب یک تور دامی را توی آب پهن کردم که ماهی بگیرم هم بدان جهت که مبادا امداد بطول بینجامد و آذوقه کم بیاید وهم اینکه ببینم آیا خرچنگ یا لاک پشت در آن نواحی هست یا نه؟ که دلیل اصلی تخریب جسد می باشد بعد از بیرون آمدن از آب متوجه شدم هیزم به مقدارکافی برای آتش نداریم و صد در صد می بایستی آتش بزرگی بر پا کنیم که مبادا خرس و یا حیوانی دیگر به امدادگران حمله نماید همگی بخواب رفته بودند و بخاطر همان احساس مسئولیت با برادر یکی از گمشده ها یعنی سید مهدی کاظمی داخل جنگل تاریک رفتیم و مقدار زیادی هیزم جمع کردیم و هر لحظه احساس می شد از پشت درخت ها خرس و یا پلنگی حمله نماید چون به گفته ی محلی ها شب ها خرسها کنار رودخانه برای خوردن آب یا ماهی می آیند و کاملاً مراقب اوضاع بودم که حادثه ای رخ ندهد.


آن شب را هم دقیقه ای نخوابیدم و فردا صبح برادر گمشده ها با یک شور و اشتیاق تورها را با کمک من جمع کردند حدود ۳۰ کیلو ماهی گرفتیم وقتی آنها ماهی ها را از تور جدا می کردند آنها را فارغ از هر غم و مشکل می دیدم آن لحظه بهترین لحظاتم بود چند عدد خرچنگ هم در تور به دام افتاده بود و احتمال می رفت تخریب اجساد توسط خرچنگ ها صورت گرفته باشد چرا که وقتی که یک پا پیدا شد البته پا نه یک تکه استخوان که یک کفش به پا داشت و یک استخوان دست و بازو به همراه کتف که یک پیراهن به دور او پیچ خورده بود گاهی تصور می شد که خرس به آنها حمله کرده ولی برای من جای سوال داشت چرا اثری از جای دندان یا چنگ خرس و یا پلنگ بر روی پیراهن نیفتاده و مهمتر اینکه چرا فاصله پیدا شدن استخوان دست و استخوان پا حدود دو کیلومتر فاصله دارند و برای من این مسئله بسیار عجیب بود در حاشیه و در داخل رودخانه پر عظمت بازفت سنگهایی وجود داشت به اندازه چند کامیونت بزرگ، و آن تکه‌های بزرگ سنگ بر اثر ریزش کوهها اتفاق افتاده بود.


من زیر اکثر سنگهایی وسط رودخانه را تجسس کردم روز سوم صحنه غرق شدگی احتمالی را بازسازی کردم حاشیه رودخانه را به قصد رسیدن به آبشار زردلیمه پیش گرفتم در جایی به بن بست رسیدم در آنجا رودخانه یک سطح صاف و مسطح داشت و یقین پیدا کردم زمانی که دو نفر به این نقطه رسیدن قصد داشتند عرض  رودخانه را که در آنجا ظاهراً آرام است طی کند  رودخانه آنها را غرق می کند  و با وجودی که صد ها امدادگر و دهها مأمور جنایی به محل آمدند هیچکدام نسبت به این موضوع توجهی نداشتند و من این معما را حل کردم که آنها در حین عبور از رودخانه در آن نقطه  غرق شده اند و با دلایل منطقی و تخصصی توانستم به همه این ادعایم را اثبات کنم.


حدوداً سال ۱۳۵۰ ایتالیایی ها برای انتقال برق خوزستان به چهار محال در این ناحیه جنگلی و کوهستانی بسیار  مرتفع دکل های برق بزرگی را احداث کرده بودند که هر کس را به فکر فرو می برند و مشخص است که متحمل چه مشقتهای زیادی شده‌اند و در جهت این کار بسیار بزرگ پل بتنی و عظیمی را بر روی رودخانه پر صلابت بازفت بنا می کنند که بعد ها بر اثر خروشی رودخانه آن پل ویران می شود وقتی پایه ها و بعضی از قطعات و اجزای پل را در پایین تر می دیدم متوجه می شدم زمانی که این رودخانه پر آب و خروشنده می شود به مانند یک سونامی رفتار می کند زمستانها در آن منطقه بیشتر از ۵/۱ متر برف می بارد و ارتباط آن چند خانه چندین ماه با شهر قطع می گردد.


آن ۲ عضو بدن را به پزشکی قانونی برای تشخیص DNA فرستاده بودند ولی من یقین داشتم و بارها گفتم هر دو عضو متعلق به یک نفر است و آن یک نفر نیز سید رسول کاظمی بوده ولی خبری از دیگر اعضای او نبود و همچنین از اعضای بدن  محمد طالب نیز چیزی بدست نیامد برای لحظه ای فکر کردم شاید محمد طالب متوجه غرق شدن سید رسول بوده مکان را ترک کرده ولی چرا از او خبری نیست.


قصد داشتیم که عملیات را ادامه دهم ولی یکی از شبها بارندگی شروع شد، و با علم اینکه باران آنجا عربی و سیلابی می باشد سریع چادر ها را جمع کرده و به ارتفاع های بالاتر و روی پشت بام منزل ذوالفقار چادر ها را نصب کردیم آن شب نیز نه تنها من بلکه هیچکدام نخوابیدیم ادامه عملیات فایده ای نداشت و با مدیر بحران استانداری اصفهان و مدیر بحران چهار محال هماهنگ کردیم که با امکانات بیشتر و در روزهای آینده عملیات را ادامه دهیم و از یک موضوع بسیار ناراحت شدم چرا بعد از ۷۰ روز به من اطلاع دادند کاش زودتر مرا می شناختند و با راهکارهای مختلف قبل از خروش چند باره رودخانه آن ۲ گمشده را می یافتم در فرمانداری نجف آباد از من تقدیر شد.


عصر آن روز با اتوبوس مسیر کرمانشاه را در پیش گرفتم راننده اتوبوس خیلی سرعت می رفت رعایت نمی کرد به نظر شما آن شب را در اتوبوس خوابیدم؟



برچسب ها :

جوان 23 ساله کردستانیغرق شدن در سد گاوشانساعت 19 و 30 دقیقه روز جمعه

نظرات کاربران :

پرویز [شنبه 21 شهریور 1394 | 23:33] پاسخ

خیلی تسلیت میگم .دردناکه

ازطرف ایوب فیضمند [یکشنبه 22 شهریور 1394 | 16:42]

تسلیت میگم واقعادردناکه

مرتضی [جمعه 27 شهریور 1394 | 22:46] پاسخ

انشالا خداوند به خانواده مرحوم صبر عنایت کند. و درضمن این مسئول های مربوطه بجای تفریح با ماشین های دولتی به فکر امینت جان مردم در این جور مکانها باشند. ما از همشون انتظار داریم .

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel