Aftabedel Print Banner
دوشنبه 4 بهمن 1395 / 09:59|کد خبر : 5054|گروه : اخــبــار زنــان

بررسی ریشه های فکری و عقیدتی تصوف و عرفان

بررسی ریشه های فکری و عقیدتی تصوف و عرفان

ملا خالد محمودی از طلاب دارالعلوم عرفانی بانه با نوشتن مقاله ای به بررسی ریشه های فکری و عقیدتی تصوف و عرفان پرداخته است.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، برخی از تحلیل گران مسائل دنیای اسلام اعتقاد دارند به علت ماهیت نرم و منعطف جریانات عرفانی این تفکر می تواند بهترین گزینه مقابله با تفکرات خشونت بار سلفی است .یادداشت ذیل از طرف ملا خالد محمودی از طلاب دارالعلوم عرفانی محمد رسول الله بانه برای ما ارسال شده است، آفتاب دل بدون هیچ گونه جرح و تعدیلی این یادداشت را منتشر کرده است .

 

الحمدلله رب العالمین والصلاة والسلام علي سيدنا محمد وعلي آله وصحبه أجمعين.

امابعد:  

امروزه می بینیم درهرگوشه وکناری ازاین جامعه نام عرفان وتصوف رادرکنار خرافات وشرکیات قرارمی دهند وحمله بر اهل عرفان وتصوف می برند.

وبنده به میزان علم ودانش خود دراین مورد توضیحاتی را درخدمت شما عرض می کنم به امید این که درک بهتر از حقیقت عرفان وتصوف داشته باشیم.

هدف بنده از نوشتن این مطالب :اولا:معرفی عرفان وتصوف حقیقی ؛دوما:تبرئه ی تصوف وعرفان ازهرگونه خرافاتی که به عنوان تصوف برمردم القا می شود.

 

(عرفان «Mysticism» (تعبیری از «میستیسیزم» یا «گنوسیسم») در تعریفی جامع و جهان‌شمول به مفهوم شناختی «رازگونه و نهانی» خمیرمایه افکار بلند و آداب تاثیرگذاریست برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق «شهود»، «تجربه درونی» و «حال» که نشانه‌های آن در مکاتب مختلف جهان اعم از عقاید برهمن‌ها، بودائی‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت، در فرقه کابالا از آیین یهود و اعتقادات سرخپوستان آمریکا به چشم می‌خورد.

 

 مصداق حقیقت در عرفان الهی وجود خداست. عرفان شناختی حقیقت گرایانه و تلاشی عمل گرایانه فراتر از واقع گرایی حسی - عقلی و آرمان گرایی تصوری است از این رو این مرام با رازگونگی و غیب‌باوری آمیخته از «عشق» و «ذوق» و «اشراق» همراه است.

 

عرفان نوعی روش برای حصول به حقیقت است که بر این فرض بنا شده است که عقل و حواس پنجگانه به دلیل خطاهای ادراکی قابل اتکاء نیستند و به تنهایی قادر به درک حقیقت نمی‌باشند و از این رو به نوعی تلاش برای ادراک بی واسطه حقایق نیاز است که بدان عرفان می‌گویند.

 

همچنین گفته می‌شود عرفان شناخت قلبی است که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند. کسی را که واجد مقام عرفان است عارف گویند. عرفان [و تصوف] در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی شایع و رایج است.

عرفان و ادیان

 

در عرفان‌های منتسب به ادیان حقیقت وجود خداست و رسیدن به او غالباً از طریق زهد (و جذبه) می‌باشد.

  توجه به امور معنوی، زهد و پرهیزگاری و بی‌اعتنایی به امور مادی و انصراف و بی‌توجهی به دنیا از ویژگی‌های عمومی مذاهب و ادیان است، در برخی ادیان مانند دین موسوی نشانه‌های این مطلب اندک است، ولی در بعضی آیینها مانند مسیحیت و آیین بودایی و تائوگرایی و دیگران این مطلب قوی‌تر است. در تورات، انجیل و قرآن و کلمات بودا، لائوتسه، مانی و مزدک نیز چنین مطالبی به وفور یافت می‌شود.

 

   به باور بسیاری عرفان زاییده و مولود دین می‌باشد. ولی به تازگی این باور که عرفان (که کشف سوالات اساسی بشریت توسط احساسات می‌باشد) مادر دین است. با این توجیه که عرفان متعلق به قشر خاص و معدودی از افراد جامعه بشری می‌باشد که با گوشه گیری و ریاضت و گذشتن از نفسانیات و تکیه بر احساسات و امور ماورائی به این مهم می‌رسند. ولی دین همان عرفان می‌باشد که برای پذیرا شدن توسط عده بیشتری از افراد جامعه سخت گیری های عرفان در آن کاهش یافته و از طرف دیگر دلایل و توجیهاتی به ظاهر منطقی برای امور عرفانی که تنها بر اساس احساسات پایه ریزی شده به آن افزوده شده، گوی سبقت را از باور نخست ربوده است.

 

واما شاید عده ای بپرسند:چراعرفان درهمه ی ادیان یافت می شود؟

جواب این است که عرفان وتصوف ویا زهد وریاضت درواقع به نفس بشری مکلف است وبه نفس بازمی گردد.

 

وهرآن کس که به ریاضت وزهد ومکاشفه برمجاهدت دست زند درواقع خود را ازعالم ماده جداکرده و وارد عالمی دیگر می شود که غیرازجهان مادی است واین کارخود را(عرفان)می نامند.

حال چه درست باشد وچه غلط.

 

وعرفان وتصوف اسلامی وظیفه ی آن دارد که راه صحیح ودرست زهد وتزکیه را از راه های غلط جداسازد ونمایان کند که فرق فراوان است میان مرتاضان هندوس وتلاشگران بودایی با عارفان اسلامی وزاهدان صوفی ....

واما مفهوم تصوف اخص تر ازمفهوم عرفان دارد ودرمعنای مشابه ومحدودی ازعرفان به کار برده می شود .

 

   تصوف، درویشی یا عرفان (نوعی طریقت اسلامی) روش زاهدانه بر اساس شرع و تزکیه نفس و اعراض از دنیا برای وصول به حق و استکمال نفس است. تصوف در لغت پشمینه پوشی است و نسبت این جماعت بدلیل پشمینه پوشی است و این نشانه زهد بوده است. تصوف بیشتر با آداب طریقت همراه است در حالی که عرفان مکتبی جامع و مطلق سلوک معنوی و اعم از تصوف است و در بعضی موارد عرفان سلوک برتر دانسته شده است.

 

 

  به عبارتی تصوف، روشی از سلوک باطنی دینی در دین اسلام است. در تعریف تصوف، نظرات مختلفی بیان شده اما اصول آن بر پایه طریقه ایست که شناخت خالق جهان، کشف حقایق خلقت و پیوند بین انسان و حقیقت از طریق سیر وسلوک عرفانی باطنی و نه از راه استدلال عقلی جزئی میسر است. موضوع آن، نیست شدن خود، و پیوستن به خالق هستی و روش آن اصلاح و کنترل نفس و ترک علایق دنیوی و ریاضت و خویشتن داری است.

 

 

   ظاهراً واژه صوفی در قرن دوم، در برخی از سرزمین های اسلامی، بخصوص در بین‌النهرین، متداول شد. کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند.به‌عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیه، وهم‌چنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبه‌ نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.

تصوف در کلام بزرگان عرفاً و صوفیه

روزبهان بقلی: تصوف تقدیس سرّ است از حدثان.

نعمت الله ولی: تصوف، تخلق بود به اخلاق الهیّه.

گر تخلق به خُلق او یابی صوفئی باشی ار نکو یابی.

جنیدبغدادی: تصوف آن است که حق مرده گرداند تو را از تو و به خود زنده گرداند.

روزی شیخ ابوسعید ابوالخیر با جمعی صوفیان به در آسیایی رسیدند. اسب بازداشت و ساعتی توقف کرد. پس گفت: می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید که تصوف این است که من دارم. درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم و گردِ خود طواف می‌کنم. سفر در خود می‌کنم تا آنچه نباید از خود دور می‌کنم.

شیخ شبلی: تصوف محو بشریّت است و بزرگداشت ربانیّت.

حضرت جامی: تصوف بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلّف.

تاریخ تصوف

حقیقت عرفان از ابتدا در اسلام و سیره پیامبر و اصحاب کرام واهل بیت بروز داشته است و بعضی صحابه و تابعین از زهّاد و عبّاد عصر خود بودند.. اما آنچه بعنوان تصوف شناخته می‌شود بمعنی طریقت شناخته‌ شده عرفانی پایبند به آدابی ویژه در کنار فرامین شرع است.

 تصوف از قرن دوم قمری هویدا شد و نخستین کسی که صوفی نامیده شد عثمان بن شریک مشهور به ابوهاشم کوفی (درگذشته ۱۵۰ ق) است و پیش از او نیز کسانی چون حسن بصری (درگذشته ۱۱۰ ق) با توجه به تمسک به آداب طریقت درشمار صوفیان ذکر می‌شود. آداب طریقت در ابتدای تصوف ساده و بیشتر متوجه ریاضت و عزلت و ... بوده است.

تاریخ تصوف در سه دوره کلی؛ دوره اول: شکل گیری و تدوین از آغاز تا پایان قرن پنجم و دوره دوم: گسترش عرفان عملی و کمال عرفان نظری و ادبی تا پایان قرن نهم و دوره سوم: رکود و تطور تصوف و عرفان از قرن دهم تا کنون است.

 

ملا خالد محمودی از طلاب دارالعلوم عرفانی بانه



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel