Aftabedel Print Banner
چهارشنبه 24 شهریور 1395 / 08:57|کد خبر : 3944|گروه : اخــبــار زنــان

تولد یک تراژدی؛

پنج بهار تا خزان عمر یک نوزاد کردستانی / اشتباه پزشکی داستانی که همچنان ادامه دارد

پنج بهار تا خزان عمر یک نوزاد کردستانی / اشتباه پزشکی داستانی که همچنان ادامه دارد

شاید پایان داستان زندگیم تلخ تر از خود زندگیم نباشد. درد و بیماری چنان بر شانه زندگی کودکانه ام سنگینی می کند که همین آغاز راه دلخوش به پایانی هستم که قرار است نزدیک باشد، و داغی که قرار است تا ابد بر زندگی خانواده ام حک شود...

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، شاید پایان داستان زندگیم تلخ تر از خود زندگیم نباشد. درد و بیماری چنان بر شانه زندگی کودکانه ام سنگینی می کند که همین آغاز راه دلخوش به  پایانی هستم که قرار است نزدیک باشد، و داغی که قرار است تا ابد بر زندگی خانواده ام حک شود.
 

 


این پیش بینی را همان پزشکانی کرده اند که می توانستند جلوی به دنیا آمدنم را بگیرند و نگرفتند. پزشکانی که می توانستند این مرگ تدریجی را برای من و خانواده ام رقم نزنند و زدند و خدا می داند که این اشتباهات روتینگ و عادی از دید جامعه پزشکی، زندگی چندین خانواده را از درون متلاشی کرده است.


  آری اکنون این پزشکان که خودشان هم خوب می دانند درد امروز من و این چند ورق داستان کوتاه زندگی پر رنج ، زاده اشتباهات و کم کاری خودشان است در اوج مهارت پیش بینی کرده اند که بیش از 5 سال توان زندگی کردن نخواهم داشت و به احتمال زیاد قبل از آنکه سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرم مسافر خانه باغ های بهشت خواهم بود، این را اگر صهیب می توانست حرف بزند دل پر دردش را اینطور برایمان خالی می کرد.

 


آری سخن از بچه ای 7 ماهه است، نوزادی که پدرش تشخیص نادرست پزشکان در هنگام سونوگرافی را دلیل بیماری فرزندش می داند.

 

دنیایم  پر شده است از کار و بدبختی
پدر صهیب می گوید؛ دنیایم  پر شده است از کار و بدبختی ، سالها کار کردم تا بتوانم زندگی خوبی داشته باشم، زیرا به خاطر کار به شهرهای زیادی سفر کردم بعد از اتمام سربازیم ازدواج کردم و دو سال بعد از آن فهمیدیم که می خواهیم بچه دار شویم با اینکه سنم زیاد نبود اما حس خوبی از پدر شدن داشتم،  برای اینکه آزمایش ها و سونوگرافی های ما پول زیادی را می خواست لذا بیشتر کار می کردم تا زن و فرزندم سالم باشند و بعد از 4 بار سونوگرافی امیدوار شدیم که بچه ی ما سالم و تا چند ماه دیگر پسرم به دنیا خواهد آمد.

 

 


وی گفت: همانند همه خانواده هایی که وسایل مورد نیاز بچه را اماده میکردند من هم بهترین وسایل را برای پسر عزیزم آماده کردم و خوشحالیم هر روز بیشتر می شد تا این که پسرم به دنیا اومد وقتی پا در این سرا گذاشت و دکتر پیشم آمد و خیلی ناراحت بود ناامید شدم که پسرم مرده به دنیا آمده  ولی بعد از چند دقیقه یک لکه جوش مانندی در پشت بچه بوجودآمده بود، لکه ای که طول و عرضش ۱۰سانتی متر و باعث شده بود که پسر هم فلج باشد و هم مغزش خوب کار نکند.

 


اما وقتی به پزشک قسمت سونوگرافی مراجعه کردم تنها جوابی که به ما دادند این بود که ببخشید ندانستیم ....

 


پدر صهیب می گوید؛ بعد از این که بچه ۲روزش بود به تهران فرستاده شد ولی هیچ دکتری نتوانست که حتی لکه جوش مانندی که پشت بچه بود را بردارد ولی تنها جوابی که به ما میدادند این بود که " پدر جان ببرش خونه و فقط ۲تا ۵سال عمر میکنه"  این تنها جوابی بود که دکترها به ما میگفتند.

 


اگر درد صهیب درمان داشت کلیه هایم را برایش می فروختم

مادر صهیب که تنها 19 سال سن دارد و از زندگی لایه های بسیاری دارد بیماری فرزندش را میلومننگوسل یا  بیرون زدگی نخاع درکودکان می داند و می گوید؛  ما6 بارتهران ودو بارکرمانشاه وهمدان بردیم حتیاز پرشکان هلند و سوریه هم سوال کردیم و حتی خود پروفسور سمیعی فرزند ما رو جواب کردند و تنها جوابی که به ما دادند این بود که این نوع دردها درمانی ندارد و کیست های کوچک ترازمال صهیب عمل میشود  اماک یست صهیب وحشتناک بزرگه اگه عمل بشه 90درصدزیرعمل بیرون نمیاداگه هم بیرون بیاد بایدبعدازاون  6عمل دیگه شود که از این دردی که دارد بدتر خواهد شد.

 


وی اظهار کرد: چون بی اختیاری ادرار و مدفوع دارد هر ده روز یک بار باید 70 مای بی بی برایش ببندیم و هر دو روز یک بار 22 هزار تومان پول شیر خشکش است چون دکترها اجازه دادن غذا را به صهیبم نداده اند و این چه قانونی است که با این اوضاع فرزندم حتی تحت پوشش بهزیستی قرار نمی گیرد.

 


وی با بیان اینکه 7 ماه است شوهرم بیکار است گفت: هر دو نفر ما در حال افسرده شدن هستیم، زیرا جگر گوشه ما هر روز جلوی چشمانمان درد میکشد و پر پر می شود، 9 ماه انتظار بچه ای که واسش کلی رویاداشتیم وکشیدیم.

 


مادر صهیب به شد گریه می کرد و می گوید؛  خدای من اول روز زایمان با 35 بخیه راهی تهران شدیم و هردری رویمان بسته شد خدایا چطو رنمیرم شرایط صهیبم وحشتناکه خدایا...



وی خاطر نشان کرد: آیا سونوگرافی بچه ای را که پاهایش فلج و دورسرش بود را نمی توانست تشخیص دهد ؟ تنها درخواست ما ازمردم ومسیولین این هستش که خودشون قضاوت کنند آیاچنین زخمی روی سونوگرافی تشخیص نمیده ازشون تمنامیکنم حق بچه م روبگیرن واین قصور پزشکی رو اعلام کنند بعدش هم ما وضع مالی خوبی نداریم ونگهداری ازچنین بچه هایی واقعاسخته تاجایی که میتونن کمک کنند....

 

انتهای پیام/



برچسب ها :


نظرات کاربران :

سیران [جمعه 26 شهریور 1395 | 00:17] پاسخ

با سلام. وقتی این مطلب رو خوندم خیلی ناراحت شدو و خیییلی ناراحت تر وقتی انتهای پیام، عکس صهیب جون رو دیدم. واقعا متاسفم که سهل انگاری و ندانم کاری بعضیها رو باید دیگران ، تحمل بکنن. و از خدا میخوام که به پدر و مادرش صبوری عطا کنه. من که حسابی گریه ام گرفت.

شیرکو حمه علی پور [شنبه 27 شهریور 1395 | 11:31] پاسخ

متاسفانه زمانیکه همه ی ایده آل های شغلی وشخصیتی و معیشتی یک جامعه در شغلی به اسم پزشکی جمع میشود و همه آرزوی این جایگاه را دارند بدونه آنکه به علایق و استعدادهای درونی خود بیندیشند که آیا واقعا برای پزشکی ساخته شده اند یا نه؟ وفقط به اون جایگاه فکر میکنند و بجای درک واقعی از مطالب پزشکی فقط به حفظیات مطالب روی می آورند تا فقط ترمها را یکی پس از دیگری پاس کنند،نتیجه اش این میشود،،،،،،یک عده پزشک با این المان،،،،،ویک جامعه ی قربانی

محمدی [شنبه 27 شهریور 1395 | 11:33] پاسخ

برای این خانواده عزیز متاسفم انشالله خداوند صبر و درمان بدهد.
کوتاهی پرسنل بیمارستان نابخشودنی است من 8شهریور 95 صبح ساعت 9 برای سزارین به همراه همسرم بیمارستان بوعلی مریوان پناه آوردم ولی من رو برای سونوگرافی و کارای بیمارستانی در طبقات بدون آسانسور بیمارستان علاف کردند و در جواب به من گفتن تخت خالی نداریم خانم!!!!! و حتی یک برانکارد در اختیارم قرار ندادند و حتی آسانسور درب اتاق عمل هم کار نمی کرد و مجبور شدم با پای خودم و حال روز بدی که فقط یک مادر اون رو می فهمه در طبقات بیمارستان سرگردان بشم و بگو یند تخت خالی نداریم در نهایت بعد از 10 ساعت علافی یک مادر باردار پر خطر ساعت 7 شب من رو بردند اتاق عمل در نهایت موجب تلف شدن دختران دو قلویم شدند و تا نیم ساعت قبل از سزارین تپش قلب جنین ها توسط بخش زایمان تایید شد و طبق سونوگرافی همان روز بیمارستان بوعلی مریوان سالم بودن جنین ها تایید شده بود اما بی توجهی مسئولین و پرسنل بیمارستان بوعلی مریوان سبب به باد رفتن تمام زحمات چندین ماهه خودم و شوهرم که یک کارگر ساده هست، گردید. در روز بعد به مدیر بیمارستان شکایت کردیم اما تا به امروز 24 شهریور 95 هیچ جوابی به ما نداده اند. تمام مدارک و اسناد ام هم در دسترس می باشد. ولی تو رو خدا تا کی باید شاهد این خطاهای بیمارستانی و پزشکی باشیم مگر مریوان همان شهری نبود که چندین و چند سال زیر بمب و ویرانی ناشی از جنگ بود و در برابر جنگ تحمل کردند چرا هنوز بعد از سال ها این طوری برای سلامت مردمانش خدمات ارائه می شود؟؟؟؟!!!!!

راستگو [شنبه 27 شهریور 1395 | 11:34] پاسخ

در پاسخ به فردی به نام سنندج و مریوان که گفته پزشکا پول بجیب میزنند بدان تمام درامد پزشکان به اندازه درامد چند تا ارایشگرهای زنان و گورانی خانهای مراسم عروسی نمیشه
هیچ کس ازشون اسمی تا بحال نبرده

پویا [جمعه 15 بهمن 1395 | 13:37]

چی میگی چه ربطی داره دکتر کم درامدش ماهی ۱۰ تومن داره ای کی یو .

لیلی [سه شنبه 12 اردیبهشت 1396 | 17:36]

ده تومن چیه باو سی تومنه حداقل

انور [یکشنبه 28 شهریور 1395 | 08:49] پاسخ

نتونستم تاآخرشوبخونم گريه نزاشت،چون فقط يك پدرمي دونه ويك مادرچقدرسخت است جگرگوشه ات جلوى چشات پرپر بشه امانتونى كارى كنى بچه ام وقتى گريه ميكندحاضرم هركارى كنم امااشكشونبينم،حالااين پدرومادربايدفقظ نگاه كنن!دكترسونوگراف خوب حداقل گورتوگم كن اين غلطابه تونيانده بيخودميكنى بااين وسائل وامكانات پيشرفته نتونستى تشخيص بدى هندوانه كه نيست دست بزنى ببينى رسيده يانه !معرفى كنيداين سونوگرافوتامردم نرن پيشش،فقط ميتونى پول يه كارگربدبختوبگيرى كوفتت بشه ،ان شاالله.

علی [شنبه 8 آبان 1395 | 09:37] پاسخ

با سلام وقتی این مطلب رو خوندم خیلی ناراحت شدم و واقعا متاسفم برا جامعه پزشکی که به این راحتی با زندگی یک نوزاد بازی میشه اما به غیر از این موضوع برا مسئولین هم متاسفم که به فکر کمک به چنین خانواده هایی نیستند. اما بنی آدم اعضای یک پیکرند به نظر من تنها احساس همدردی کفایت نمیکنه و باید کسانی که از دستشان بر میاد کمکی به این خانواده ها بکنند

نوها [سه شنبه 23 آذر 1395 | 17:52] پاسخ

ئه ی نازاره که م...... خدا به پدر و مادرت صبر و ایمانی بزرگ عطا کند.......... ان شاالله

باوک دو منال(پدر دوبچه) [جمعه 15 بهمن 1395 | 12:01] پاسخ

میتونم حال این پدرومادر داغدار رو درک کنم.شاید الان با پرپر شدن گل زندگیشون بتونن یه نفس راحت بکشن.چون خودم یه بچه دارم که یه مشکل جزیی داره اما خواب رو از چشام گرفته.
فقط آقا یاخانم دکتر سونوگرافی:به پاس دردو رنجی که چندین سال به این پدر ومادر هدیه دادی چه هدیه ای از طرف خداوند میخوای?

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

ADS

ADS

ADS

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel