Aftabedel Print Banner
شنبه 17 مرداد 1394 / 10:30|کد خبر : 259|گروه : اخــبــار زنــان

لبخندی که در آتش نسوخت /«اسرا» نیازمند یاری سبز هموطنان

لبخندی که در آتش نسوخت /«اسرا» نیازمند یاری سبز هموطنان

اسرا صمدی‌تودار، دختری 15 ساله ساکن روستای تودار صمدی از توابع شهر سنندج است که به علت آتش گرفتن سماور نفتی دچار سوختگی 75 درصد شد و به دلیل فقر مالی در شرایط اسفناکی قرار دارد؛ هزینه‌های سرسام آور درمانی، بدهکاری خانواده، بیکاری پدر، فقدان درآمد پایدار، وضعیت نامساعد بدنی، شرایط سخت زندگی در روستا و کمبود امکانات از جمله معضلاتی است که گریبانگیر او و خانواده‌اش شده است.

به گزارش آفتاب دل به نقل از کردتودی، دومین روستای بعد از جاده خاکی بود. با آنکه 35 کیلومتر بیشتر با شهر فاصله نداشت، اما انگار هنوز مرگ عاطفه و محبت گریبان‌گیر کاه و گلِ کوچه‌هایش نشده بود. پر بود از چهره‌های خندانی که در یکی از لنگه‌های در قاب شده بودند و ما رو در مسیری که به بهترین شعری که در لبخند اسرا نقش بسته بود، راهنمایی می‌کردند. حس عجیبی است، زندگی اینجا رنگ و بوی دیگه‌ای داره، انگار روزای بچگی از لابه‌لای شاخه‌ها سرک می‌کشید و باز در هیاهوی مردمک چشم بچه‌ها لبخند می‌زد.

 

 

رد پای چشم‌ها رو که دنبال کردیم با سمفونی زیبایی روبرو شدیم که بین خطوط موازی چشم‌ها نواخته می‌شد، انگار که با ما حرف می‌زدند و در نهایت ما رو به روزنه‌ای گره زدند، روزنه‌ای که نگاه‌مان رو به چشمانی گره زد که با وجود لبخند حک شده بر لبش طرز نگاهش با بقیه نگاه‌هایی که دیدم فرق داشت، زخمه‌ای که می‌زد دردناک‌تر از اونی بود که بخوای نشنیده راحت از اون گذر کنی، در یک لحظه زمان متوقف شد. به نگاهش که بر می‌گردم به چارچوبی اشاره می‌کنه که جای خالی یک سلام، یک لبخند، یک خوش آمدید رو فریاد می‌زنه و با تمام سکوتش مدام « آهای عابر پس کوچه‌های رویاهایم، عبور کن که چه شب‌هاست چشم برراهم» را زمزمه می کنه. رد پای صدا رو میگیرم و با خودم می‌گم: محاله که این صدا شاه بیت پوسیده رویایی مرده باشه، با این فکر پله‌ها رو یکی در میون جا میزارم و در نهایت به لبخندی قاب گرفته در صورت اسرا می‌رسم. درست لحظه‌ای که اسیر یک احساس مبهم شده‌ام، چشمانم دیگر نتوانست جز اسرا چیزی رو ببینه. غرق شور و اضطراب بودم، گذر از لحظه برزخی که حسرتی بزرگ رو طلبکار زندگی کرده بود و اسرا رو زمین گیر. تو این لحظه از زندگی انگار آیات نگاه اسرا سوره فصل الخطاب زنجیره تکرار قافیه های تک نواز بی‌ردیفی بود که پیامبری دردهای اون رو تو کوچه پس کوچه های روستا آواز کرده بود و من رو به اونجا کشوند. دختری که با اینکه بیشتر از 15 سال سن نداشت اسیر غم بزرگی شده بود که فرصت شکفتن رو از لبخندش گرفت. کنار اسرا جا خوش می‌کنم با اینکه سکوت فرصت شک کردن به چشمای اون رو از من می‌گیره، کنارش احساس اینکه آدم دیگه‌ای شدم و انگار همه عمر می‌خواستم که اونجا باشم رو تجربه می کنم، احساسی که کنار دخترکی که لبخندش در آتیشی که سرتاپاشو سوزوند، نسوخت!!!

 

 

سماور آب داشت اما نفت نداشت

- سلام اسرا

 سلام، خوش اومدید

 

- اسرا برام از خودت بگو، چرا سوختی:

پارسال، درست زمانی که 20 روز از پاییز گذشته بود، برامون مهمون اومد، مادرم بیرون بود، سماور آب داشت اما نفت نداشت، وقتی نفت ریختم یهو... (نفسش حبس می‌شه و ادامه داد) یهو سوختم... سوختم... داد زدم...جیق کشیدم... اما انگار کسی دردمو نمی‌دید... انگار کسی آتیشی رو که در اون داشتم می‌سوخت رو نمی دید... هرچقدر که خودم رو به درد و دیوار کوبوندم، آتیش بیشتر شراره می‌کشید، خاموش نشد، شیشه پنجره رو شکستم (با چشمای پر زاشک ادامه می‌ده) پدرم بیرون بود و فهمید اما دیگه دیر شده بود چون تسلیم شدم، هنوز میسوختم اما دیگه سوختنمو نمی‌فهمیدم و... یادم میاد!! نه انگار دیگه چیزی یادم نمیاد و «ثویبه ناصری» مادر اسرا بغضشو خفه می کنه و در ادامه صحبت های اسرا از دردی که دخترش کشید می گه.

 

با هزار بدبختی اسرا رو به طب سنتی رسوندیم اما ناامیدمون کرد و راهی شهر سنندج شدیم، پس از انتقال به بیمارستان پس از گذروندن یک شب گفتن که سوختگی اسرا اونطوری نیست که زنده بمونه. نمیخواستم اسرا بمیره زندگیم بدون وجود دخترم برام غیر قابل تصور بود به همین خاطر اسرا رو به شهر تبریز بردیم.

 

«قادر صمدی تودار» پدر اسرا، که تا اون لحظه فقط گوش میداد رو به ما کرد و گفت: در اون شرایط فقط زنده موندن اسرا برامون مطرح بود، طوری که دو فرزند دیگرم رو که خیلی کم سن و سال‌تر از اونی بودند که بتونن بی‌حضور ما زندگی کنند رو به امید همسایه‌ها رها کرده و با اسرا عازم تبریز شدیم.

 

پدر اسرا ادامه می‌دهد: سه ماه و نیم اسرا در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان سینای تبریز بستری شد که علاوه بر تحمیل هزینه‌های سکونت در شهر تبریز  بالغ بر 64 میلیون تومان هزینه درمانی رو برامون رقم زد. چون دستم از همه جا کوتاه بود با راهنمایی یکی از اقوام به «سید احسن علوی» نماینده شهر سنندج، مراجعه کردم و با واسطه‌گری که از طریق نامه‌نگاری با بیمارستان سینای تبریز انجام داد، این مبلغ رو به 14 میلیون رسوند و بعد از اینکه تونستم با قرض گرفتن از اقوام مبلغ اعلام شده رو پرداخته کنم موفق به ترخیص اسرا شدیم.

 

مادر اسرا که به دور از چشم ما اشکاشو پاک می‌کنه در ادامه صحبتای قادر می‌گه: تمام بدن اسرا سوخت اونقدر که نمی‌شد شناختش هر چند که با گرافت ترمیم شد و خداوند دوباره اسرا رو به ما بخشید اما متأسفانه تمام توان دخترم برای راه رفتن و بلند شدن از بین رفت.

 

ثویبه خانم که تمام مدت با گریه پازل جملاتشو تکمیل می کرد، ادامه میده: تمام سهم من از اسرا در طول سه ماه و نیم بستری شدنش انتظار و نگاه کردن به دختری با 75 درصد سوختگی از پشت شیشه اتاق آی سیو بود، با اینکه مدام به من میگفتن که امیدی به زنده موندنش نیست، می‌دونستم که خدا پناه ناامیدانه. به‌همین خاطر حتی یک لحظه به لطفش شک نکردم. روزای سختی بود اما چشمای اسرا بمن قدرت تحمل می‌داد از اینکه هنوز می‌تونست ببینه، بخنده و باز نغمه سرکنه خوشحال بودم هرچند سوختگی دردناکی داشت، اما خدارو شکر قرص صورتش مثل ماه سالم موند و دوباره تونست ابرای تیره ناامیدی رو با لبخندش کنار بزنه.

 

از او درباره اینکه چرا در این مدت به ارگان و یا سازمان‌هایی که متولی یاری رساندن به کسانی با شرایط اونها هستند، مراجعه نکردند پرسیدم و ثویبه خانم گفت: ما تنها بودیم و جز اسرا دو فرزند کوچک نیز داشتیم و به همین خاطر نتوانستیم اقدامی انجام بدهیم و رفت و آمد به تبریز عملاً زمان و قدرت انجام هر اقدامی غیر از رسیدگی به وضعیت بیمارستانی اسرا را از ما سلب کرده بود.

 

 

به اسرا برمی گردم؛

- اسرا وقتی برای اولین بار بعد از اون اتفاق چشماتو باز کردی چه حسی داشتی؟

ترسیدم

- از چه ترسیدی؟

تمام روزهایی که در بستر بودم به بدن گُر گرفته‌ام خیره بودم، بارها چشمانم رو میبستم و حس میکردم که دیگه مرده‌م اما انگار این کابوس تمامی نداشت، درد در تمام وجودم جا خوش کرده بود، بوی تند داروها دیگه آزارم نمی‌داد، نمی‌تونستم باور کنم که زندگیم نابود شده اما بیشتر از درد و ناراحتی، فقر و نداری پدرم بود که آزارم می‌داد اینکه حالا علاوه بر مشکلاتی که داشتیم منم سربارشون شده بودم.

 

 

خانواده «اسرا صمدی تودار» گرفتار فقر مالی شدید و نیازمند یاری هستند

«اسرا صمدی تودار» دختری 15 ساله ساکن در «روستای تودار صمدی» از توابع شهر سنندج است که به علت آتش گرفتن سماور نفتی دچار سوختگی 75 درصد شده و به دلیل فقر مالی شدید در شرایط اسفناکی قرار دارند. هزینه‌های سرسام‌آور درمانی، بدهکاری خانواده، بیکاری پدر، فقدان درآمد پایدار خانواده، وضعیت نامساعد بدنی، شرایط سخت زندگی در روستا و کمبود امکانات از جمله معضلاتی است که گریبانگیر وی و خانواده‌اش شده است.

 

گرمای هوا و فقدان دستگاه تهویه هوا و یا حتی کولر، دیگر معضلی است که علاوه بر هزینه‌های بالای درمانی اسرا را آزارده و  وضعیت بد تغذیه‌ای خانواده نیز دیگر عاملی است که به چرخه مشکلات آنها اضافه شده است.

 

پدر اسرا کارگر فصلی بوده که نبود سرمایه کافی او را در تأمین نازلترین مایحتاج خانواده با مشکل روبرو ساخته است، باور غلط و نابجای «صُورتمان را با سیلی سرخ می‌کنیم» منجر به ایجاد مانعی برای درخواست کمک آنان از دیگران شده است. با آنکه اسرا آرزویی جز درمان ندارد، متأسفانه تازمانی که جای خالی تشک مواج، تلویزیون، کولر، یخچال، گاز، لباس، ماشین لباسشویی، روغن زیتون، آبگرمکن و اقلامی که برای بسیاری از ما داشتنش عادی و امری بدیهی است، پرنشود این آرزو جز نقشی برآب زدن نخواهد بود.

 

وجود 67 بخیه داخلی در بدن اسرا، درد را به جزیی لاینفک از زندگی او تبدیل کرده، مسلماً نهادها و ارگان‌هایی همچون بهزیستی، کمیته امداد، هلال احمر، تأمین اجتماعی و سایر دستگاه‌های یاری رسان و همچنین افراد خیرخواهی که به دنبال بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن اصل « نجات یک انسان نجات کل بشریت است» هستند، «اسرا صمدی تودار» آزمون و محک خوبی خواهد بود، امید که روزی بتوان غمی را که در چشمان اسرا خانه کرده است را به لبخندی از سر شوق جانشین کرد.

 

لازم به یادآوری است؛ پدر و مادر «اسرا صمدی تودار» قدردان زحمات اهالی روستای تودارصمدی که با وجود تنگدستی هرگز آنها را تنها نگذاشته‌اند، پرسنل، پزشکان، پرستاران و کارکنان بیمارستان سینای تبریز، پایگاه بسیج منطقه سرابقامیش سنندج، سید احسن علوی، سینا کریمی کردستانی و تمامی کسانی که در طی این یکسال آنها را تنها نگذاشته‌اند و محبتشان به آنان بی‌دریغ بوده است، هستند.

 

 

 

 

گزارش و مصاحبه: جمیله معظمی کاوه امجدی

عکس: فریاد فاتحی‌نیا



برچسب ها :

اسرا صمدیتودارآتش لبخندسنندج

نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel