Aftabedel Print Banner
شنبه 3 بهمن 1394 / 08:25|کد خبر : 2027|گروه : اخــبــار اســتــان

ادامه راه امید نیکوکاری در مدرسه امید

ادامه راه امید نیکوکاری در مدرسه امید

رویا با رویای مدرسه سازی راهی کردستان می شود و با دستی پر به روستای آساوله می رود تا امید را در دل صدها دانش آموز این روستا زنده کند و نام امید را برای همیشه در اذهان احیا نماید.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، مرگ، کلمه ای که وقتی نامش به میان می آید هراسی دل انسان را پر می کند از اینکه وجودش دیگر در میان ما باقی نمی ماند، اما گاهی مرگ یک عزیز بانی کار خیری در میان دیگران می شود و نام نیک آن برای همیشه در اذهان باقی خواهد ماند.


دو سال پیش رویا با رویای مدرسه سازی راهی روستایی در کردستان می شود، روستایی که بچه هایش به خاطر نبود مدرسه ی راهنمایی مجبور به ترک تحصیل شدند اما مرگ برادر رویا که نامش امید بود امید را در دل صدها بچه ی این روستا زنده کرد و بستری را برای انجام کار خیر در امر مدرسه سازی فراهم کرد.


رویا صفایی تهرانی که مدت ها در خارج از کشور زندگی می کرد اما بعد از مرگ برادرش و با ساخت مدرسه در روستای آساوله سنندج هر سال را با دستی پر به مدرسه ی امید سری می زند تا ثمره ی امیدش را ببند.


عشق در نگاهش موج می زد
عشق در نگاهش موج می زد، با اینکه لباس سیاه و تیره اش را به یاد برادر از دست داده اش از تن بیرون نکرده اما گویا صدها امید در نگاهش موج می زند و می گوید: برادرم امید را دو سال پیش هنگامی که تازه 30 سال از زندگیش نگذشته بود را بر اثر تصادف در جاده ی یزد- اردکان از دست دادم تا مدت ها شوک نبودنش از ذهنم بیرون نمی رفت تا اینکه تصمیم گرفتم به خاطر عشق و علاقه ای که امید به مدرسه و کتاب داشت برای شادی روحش مدرسه ای را به همین نام احداث کنم.


اصرار دانش آموز فقیر از دوستش برای گرفتن خودکار
با بررسی وضعیت واحدهای آموزشی، استان کردستان را یکی از مناطق محرومی دیدم و با بررسی پروژه های آموزشی در سطح استان تصمیم گرفتم که به این استان بیایم ، سری به روستای آساوله زدم در آنجا دانش آموزی را دیدم که با اصرار از دوستش می خواست به او خودکاری بدهد تا بتواند جواب سوالات امتحانی را بنویسد، گویا خداوند آن لحظه را امیدی برای امید مدرسه سازیم در دلم قرار داد و با توکل بر خدا آنجا را بهترین جا برای ساخت مدرسه دیدم.


دوست داشتم نام امید ماندگار شود

او دراین اقدام خدا پسندانه اش تنها دلیل قدم گذاشتن در این کار خیر را ماندگار ماندن یاد و خاطره ی مرحوم برادرش می داند و می گوید: برادرم همه ی زندگی من در دنیا بود که از کنارم رفت، دوست داشتم برای جاودان ماندن یادش کاری کنم ولی نمی دانستم چه کار مثبتی در این دنیا موجب می شود نامش همیشه زنده بماند اما به دلیل عشقش به کتاب و درس و تبلیغاتی که از تلوزیون در این امر دیدم با دلی مشتاق ساخت مدرسه را برای نامش انتخاب کردم.


می خواهم دنباله رو راه امید باشم
من معتقدم کاری که برای خدا باشد نیاز به بازگو کردن ندارد من برای رضای خدا در این کار سهیم شدم  و می خواهم دنباله رو کارهای خیر دیگری در این استان باشم.


رویا که مرگ امید تلنگری را برای ورود به ساخت مدرسه برایش فراهم کرده بود اعتقاد دارد مشیت الهی این چنین مقدر نمود و خوشحالم که مدرسه ی امید بوجود آمد و خشت خشت آن یادش را در دلم احیا می کند.


شعری تقدیم به برادر
در پایان رویا شعری رابه امید تقدیم کرد و می گوید این شعر را روزی ده بار با خودم تکرار می کنم تا بدانم روزی همه ی ما هم از این دنیا خواهیم رفت.


نفس در سینه حبس است امیدم                     سکوت امشب هم رنگ درد است امیدم
نوای دل شنیدن دارد امشب                          نمیدانم صدایم میرسد اینک به گوشت
صدای ناله ای از عمق جان است امیدم              نگاهی اشک ریزان رو به راهت که بازآیی
بگویی این همه ماتم دروغ است امیدم               تنی آشفته که باور ندارد
زین پس نبودنت همچون سراب است امیدم       زیر این خاک تنی سرد است او امیدم است


انتهای پیام/

 

 



برچسب ها :

ادامه راه امید نیکوکاری در مدرسه امیدرویا با رویای مدرسه سازی راهی کردستان می شودمدرسه راهنکایی امید در روستای آساولهعشق در نگاهش موج می زندمی خواهم نام امید ماندگار شود

نظرات کاربران :

هاله [شنبه 3 بهمن 1394 | 22:29] پاسخ

خوش بحالش که همچین خواهری داره

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   

ADS

اینجا محل تبلیغات شماست

ADS

 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel