Aftabedel Print Banner
پنجشنبه 30 بهمن 1399 / 08:41|کد خبر : 10779|گروه : اخــبــار زنــان

با نگاهی به کتاب «روله کانم» تشریح شد؛

سرگذشت تلخ شهادت برادران نمکی از زبان مادری داغدار

سرگذشت تلخ شهادت برادران نمکی از زبان مادری داغدار

تاریخ، تکرار رشادت های مردمانی را به نمایش می گذارد که هرازچندگاهی در گوشه ای از این سرزمین پا به عرصه وجود گذاشته و در تمام دوران ها ماندگار گشته اند.

به گزارش خبرنگار آفتاب دل، تاریخ، تکرار رشادت های مردمانی را به نمایش می گذارد که هرازچندگاهی در گوشه ای از این سرزمین پا به عرصه وجود گذاشته و در تمام دوران ها ماندگار گشته اند.


کُردستان سرزمین ایثار و مردانگی، مهد حمیت و غیرت و زادگاه شهیدان بی نام و نشان و دیار رخدادهای پرالتهاب در دوران مختلف و قطعه ای از ایران پهناور که سهم فراموش ناشدنی در برپایی انقلاب اسلامی و مجاهدت های جنگ تحمیلی داشته است.


در همين حال در مركز شهر سنندج و در يكي از شلوغ ترين و پر ترددترين نقاط اين شهر، خياباني وجود دارد كه تقريبا نام آن براي تمامي ساكنان شهر آشنا است و هر شهروند سنندجي نيز دستكم روزانه يكبار از اين خيابان عبور مي كند، خيابان برادران شهيد نمكي، سه برادري كه اوايل انقلاب به دست گروهك هاي ضد انقلاب به شهادت رسيدند.

 

 

وقتي چنين خياباني را مي بيني شايد تصورت اين است خانواده اي كه سه شهيد تقديم نظام كرده اند لابد اكنون بايد سهمي در مديريت و يا حداقل دستي در اتش داشته باشند، غافل از اينكه اين خانواده از حق و حقوق قانوني خود نيز گذشته اند و هيچ آرزويي جز سربلندي نظام وتعالي كشور ندارند.


مادران بسياري در جامعه وجود دارند كه بدون كمترين توقع و چشمداشتي و تنها با هدف وطن پرستي و تنومند كردن درخت انقلاب اسلامي، عزيزترين كسانشان را در اين راه تقديم كردند.


شهيد رحمت الله نمكي 22 ساله، شهيد شهريار نمكي 19 ساله و شهيد شهرام نمكي 16 ساله سه جوان غيوري بودند كه در چهارم ارديبهشت سال 1359 توسط گروهك هاي ضد انقلاب در سنندج دستگير و يك ماه بعد توسط همين گروهك ها به شهادت رسيدند.


صدیقه آجیلی مادر شهیدان نمکی در کتاب «روله کانم»  که به مت مریم لطف اللهی گردآوری شده است به بیان خاطراتی از سه فرزند شهیدش می پردازد و می‌گوید :رحمت من در سال 1355 کم کم فعالیت انقلابی خود را شروع کرد، معلوم بود که دل خوشی از رژیم شاه ندارد، به کمک برادرانش در منزل کتابخانه جمع و جوری برای خودشان درست کرده بود و این باعث شد که بچه ها علاقمند به کتاب خواندن شوند و اطلاعات خوبی در زمینه های مذهبی و سیاسی به دست اورند.


وی گفت:  با گذشت زمانی نه چندان طولانی نهضت اسلامی به اوج رسیده بود، رحمت به همراه برادران و دوستان همفکرش زحمت زیادی کشیدند شب ها تا سحر خواب راحتی نداشتند و اغلب در سطح شهر اعلامیه های امام را به سنندج می آورند و در بین اقشار مختلف مردم پخش می کردند و مبارزه همچنان ادامه داشت تا بالاخره مجاهدت های جوانان این مرز و بوم به بار نشست و نهضت اسلامی به پیروزی رسید.


 

شروع فعالیت گروهک ها در سنندج


خانواده ما هم از حملات گروهک های خدانشناس در امام نماند، پسران من هم شناسایی شده بودند، همه جور افراد دو و برمان بودند، خلاصه اوضاع نابسامانی بود، تضمینی نبود که از گزند کومله و دموکرات در امان بمانی.


در اوضاع نابسامان کردستان پسران من به دوستانشان که با هم،  هم عقیده  بودند، می گفتند از این شهر بروید تا در امان باشید و اتفاقی برایتان نیفتد ولی خودشان هرگز راضی نبودند جای دیگری جز سنندج باشند.


بهار در بهار 


سال 59 در محلة جورآباد سنندج زندگي مي‌كرديم. پشت خانة ما زمين متروكه‌اي بود كه گروهكها، آنجا را «پایگاه و مقر نظامی» خودشان كرده بودند و برو و بيايي داشتند. يك روز كه داخل منزل نشسته بودم، ناگهان صداي تير‌اندازي بلند شد و پشت سرش داد و فرياد چند نفر رفت هوا. با عجله و هراسان از اتاق بيرون آمدم و دويدم طرف حياط. 


جلوي دروازه كه رسيدم، ديدم شوهر و دخترم زخمي شده‌اند و جلوي درب منزل افتاده‌اند. وضع اينها را كه ديدم، داد و فريادم بلند شد و رحمت‌الله را صدا زدم كه به داد برسد.


 رحمت‌الله كه آمد، پدر و خواهر زخمي‌اش را بلند كرد و به داخل منزل برد. خودم رفتم به طرف كوچه، كه ببينم چه خبر شده، چشمم افتاد به يك گروه آدم مسلح كه تعدادشان از ده بيست نفر هم بيشتر بود و اسلحه به دست منزل ما را محاصره كرده بودند و چشمشان به خانه بود. سرشان داد كشيدم اي از خدا بي‌خبرها! از جان ما چه مي‌خواهيد؟ چرا دست از سر ما برنمي‌داريد؟ يكي از جمعشان درآمد: با پسرهاي تو كار داريم، بگو بيايند! پرسيدم: مگر آنها چه جرمي دارند كه بايد بيايند پيش شما؟ گفت: چيز مهمي نيست.


 چند لحظه با آنها كار داريم و بعد مي‌رويم. باور نكردم. سريع به داخل حياط برگشتم و دروازه را پشت سرم بستم. چند لحظه كه گذشت، همسايه‌ها ماشيني آوردند كه شوهرم را به بيمارستان برسانند. من و رحمت‌‌الله هم داخل اتاق، داشتيم پاي دخترم را پانسمان مي‌كرديم. هنوز زخمش را كاملاً نبسته بوديم كه دوباره صداي تيراندازي بلند شد و همه چيز به هم ريخت. رحمت‌الله اين وضع را كه ديد، بلند شد كه ببيند آنها چه از جان ما مي‌‌خواهند. حالا هرقدر التماس مي‌كنم كه نرو بيرون، قبول نمي‌كرد. خودش را به زور از بين دستهايم رها كرد و گفت: بگذار ببينم اينها چه مي‌خواهند؟ ما كه داخل خانه بوديم، گروهكها دو تا ديگر از پسرهايم ـ شهرام و شهريار ـ را دستگير كرده بودند و پيش خودشان داشتند. 

 


رحمت‌الله همين كه پايش را گذاشت بيرون، او را هم گرفتند. ما كه جلودارشان نبوديم و زورمان به آنها نمي‌رسيد. فقط هوار مي‌كشيديم و كمك مي‌خواستيم. نامردها بچه‌هايم را از جلوي دروازه، تا مقر خودشان سينه‌خيز بردند و تا مي‌توانستند، شكنجه‌شان كردند. من كه دستم از همه جا كوتاه بود و كاري نمي‌توانستم بكنم. اصلاً اوضاع سنندج دست ضدانقلاب افتاده بود و هر كاري كه دلشان مي‌خواست مي‌كردند. 


بعد از يك ماه هم، جنازة رحمت‌الله و شهرام و شهريار را تحويلمان دادند، بچه‌ها را پس از دستگيري، شكنجه كرده بودند كه آنها دست از طرفداري از انقلاب و عقايدشان بكشند. ولي پسرهاي من حلال‌زاده بودند و با اين‌ بادها نمي‌لرزيدند. ضدانقلاب وقتي از اينها مأيوس مي‌شود، آنها را مي‌برند بالاي تپه‌اي به نام «كچكه رش» نزديكي شهر   و شهيدشان مي‌كنند.


آخرین پسرم


سالها گذشت و همه ی ما دلخوش بودیم به وجود حاج نعمتم که عصای دستما شده بود، خیلی دوستش داشتیم ، دبیر ریاضی بود و علاوه بر تدریس برای بچه های بی بضاعت کلاس تقویتی رایگان هم برگزار می کرد، از پسرانم تنها حاج نعمت برایم مانده بود و قلب مجروح مرا دیدن نعمت آرام می کرد، حاصل ازدواج او سه فرزند پسر بود و همه جا خیلی مواظب بودیم که آسیبی به او نرسد اما تقدیر او بر این بود که در سال 1382 در جریان یک تصادف از دست برود و تنها پسری هم که برایم باقی مانده بود مرا ترک کند و گویا سرنوشت من چنین بود که تا زنده ام عزادار پسرانم باشم...


انتهای پیام/m.r



برچسب ها :


نظرات کاربران :

اولین نفری باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید!

دیدگاه های ارسالی شما، پس از تایید توسط مدیریت در وب سایت منتشر خواهد شد.
پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

نام *
 

کد امنیتی
 
   
 
جدیدترین ها / پربازدیدترین ها
Aftabedel Telegram Channel